چهارشنبه|30 خرداد 1397|05 شوال 1439|20 June 2018
زمان انتشار: 1396/10/11 - 09:56 |

جلوه‌هايي از اخلاق سياسي پيامبر گرامي اسلام

در اخلاق سياسي پيامبراكرم هم قاطعيتي چشمگير در تحقق وظايف حكومتي و ديني و مبارزه و مقابله با توطئه‌ها و تفرقه‌افكني‌ها ديده مي‌شود، و هم عطوفت و مهرباني نسبت به ملت، حتي مخالفان، به روشني به چشم مي‌خورد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، رهبر معظم انقلاب اسلامي در آستانه نهم دي امسال سخنان بسيار مهمي در ديدار اعضاي شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي بيان داشتند.(اينجا) ايشان در بخشي از سخنانشان فرمودند: «امروز هزاران توپخانه دروغ‌پردازي به سمت اين ملت مشغول شليك هستند تا مردم را نااميد و بدبين كنند. متأسفانه در داخل هم گروهي، درست همان كار دشمن را ادامه ميدهند. نااميدكردن مردم، متهم كردن، دروغهاي دشمن‌ساز را در ذهن مردم انداختن؛ اينها تقوا ندارند؛ اينها بجاي آنكه سياستشان ديني باشد، دينشان سياسي‌كاري است. خدا، دين و انصاف را رعايت نميكنند.»

بدين مناسبت نكاتي درباره اخلاق سياسي و جلوه‌هايي از اخلاق سياسي پيامبر گرامي اسلام برگرفته ازمقالهحجت الاسلام و المسلمين دكتر محمدهادي مفتح (فرزند استاد شهيد مفتح) كه در فصلنامه علوم حديث به چاپ رسيده تقديم مي شود:

1. اهتمام به وحدت و انسجام ملي، و مقابله با تفرقه‌افكني‌ها
انسجام ملي از مسائلي است كه وجود آن نقش محوري در ماندگاري يك حكومت دارد. هر حكومتي براي بقاي خود نيازمند اتحاد اقشار مختلف جامعه حول يك محور است. زمامدار براي بقاي زمامداري خويش بايد ميان مردم تحت حاكميت خود يكپارچگي و احساس مشترك ايجاد نمايد. در پرتو اين احساس مشترك است كه همدلي و همدردي ميان اقشار گوناگون جامعه شكل مي‌گيرد؛ بسياري از ناملايمات و ناهمواري‌هاي اجتماعي ـ كه به صورت عادي، موجب دشمني، افتراق و درگيري‌هاي قومي مي‌گردد ـ رنگ مي‌بازند؛ آستانه تحمل مردم بالا مي‌رود؛ گذشت نسبت به يكديگر و عفو از خطا‌هاي ديگران در ميان مردم ارزشمند مي‌شود، و نزاع‌ها جاي خود را به دوستي مي‌دهد. عملكرد پيامبراكرم، در طول دوران زمامداري، گوياي چنين رويكردي است. تصميم‌گيري‌هاي حكومتي و اوامر هدايتي آن حضرت در دوره راهبري امت نوپاي اسلامي چهره زيبايي از يك زمامدار مرشد آگاه و حاكم هادي زيرك را تصوير مي‌نمايد. تأكيدات قولي و عملي رسول‌گرامي اسلام بر ايجاد و حفظ وحدت ديني ميان مسلمانان از آشكارترين جلوه‌هاي اوامر اجتماعي ايشان است. از جمله اقداماتي كه رسول‌خدا در همان اوايل ورود به شهر يثرب انجام داد، «پيمان برادري» بود كه ميان مهاجر و انصار بست. روشن است كه عنوان «برادري» دربردارنده بالاترين و استوارترين نوع همبستگي و اوج همدلي است. دو برادر، هر قدر با هم اختلاف و تضاد داشته باشند و در مواقع متفاوت با هم به ستيزه برخيزند، لكن در مقابل بيگانگان به پشتيباني از يكديگر برخواهند خاست و هيچ‌گاه يكديگر را تنها و بي‌ياور رها نخواهند ساخت. از ديگر اقدامات پيامبراكرم، در روزهاي آغازين ورود به شهر مدينه و تشكيل حكومت، عهدنامه‌اي بود كه به عنوان ميثاق نامه مسلمانان و پيمان‌نامه حكومت اسلامي با اهل ذمه ساكن مدينه منتشر نمود. مفادي از اين ميثاق نامه بر وحدت، همدلي و همبستگي ميان مسلمين، مهاجر و انصار، تأكيد مي‌ورزد و آنان را «امت واحدي» مي‌خواند كه «بر ضد آن كس كه طغيان كند يا عليه ايشان دسيسه كند، يا درصدد ظلم و تعدي برآيد، يا ميان مؤمنان فتنه و فسادي كند، قواي خود را به طور دسته‌جمعي به كاربرند... صلح و سازش مؤمنان يكي است، و هيچ مؤمني بدون موافقت مؤمن ديگري وارد صلح نشود» و تا آنجا كه «مؤمنان در خوني كه از ايشان در راه جنگ با دشمنان مي‌ريزد، ذمه‌دار يكديگرند».

از اقدامات حكومتي ديگري كه پيامبراكرم در ماه‌هاي اوليه تشكيل دولت اسلامي در مدينه انجام داد، تنظيم لشكريان و انجام عمليات رزمي جهت ايجاد و تداوم آمادگي جنگي مسلمانان براي مقابله با حملات احتمالي دشمنان اسلام بود. در پاره‌اي از اين رزمايش‌ها شخص پيامبر فرماندهي لشكريان را بر عهده داشت ـ كه «غزوه» ناميده شده‌اند ـ و در پاره‌اي ديگر از اين عمليات رزمايشي ايشان شركت نمي‌كرد، بلكه لشكر را به فرماندهي شخص ديگري به صحنه نبرد فرضي ارسال مي‌نمود كه «سريه» ناميده مي‌شوند. سيره‌نويسان ذكر كرده‌اند كه لشكريان در سرايا فقط از مهاجران انتخاب مي‌شده و هيچ‌يك از انصار شركت نداشته‌‌اند؛ لكن در مورد غزوات به عدم مشاركت انصار اشاره‌اي نكرده‌اند كه به طور طبيعي، به معناي حضور انصار در ميان لشكريان است. اين تصميم پيامبراكرم، به روشني، نشان مي‌دهد كه ايشان نمي‌خواسته‌اند دو گروه مهاجر و انصار با هم در عملياتي حساس و چالش برانگيز، بدون حضور شخص ايشان مشاركت نمايند؛ زيرا اين مسأله موجب مي‌شد مفاخره‌ها و نزاع‌هاي قومي و قبيله‌اي ديرينه‌اي كه ميان اقوام و قبايل ساكن در شبه جزيره ـ كه مهاجر و انصار نيز از آن اقوام بودند ـ وجود داشته و با تأكيدات و اقدامات وحدت‌آفرين پيامبر رو به خموشي مي‌رفت، در غياب ايشان، دوباره، سرباز كند و آتش نفاق و اختلاف شعله‌ور گردد. در سال هشتم هجري نبردي ميان مسلمانان با قبيله هوازن صورت گرفت و به پيروزي قاطع مسلمين انجاميد. در اين نبرد ـ كه به غزوه حنين شهرت يافت ـ غنايم بسياري به دست آمد كه درباره سرنوشت آن غنايم نقل‌هاي تاريخي متعددي وجود دارد. در هنگام تقسيم غنايم حنين، رسول گرامي اسلام به اشراف و بزرگاني كه تازه مسلمان شده بودند، و يا مشركاني كه به آن حضرت كمك كرده بودند، بيش از ديگران داد تا سبب جلب خاطر آنها و قبيله و فاميلشان گردد و بدين‌وسيله دلي از آنها به دست آورد. اين عمل پيامبر موجب رنجش خاطر انصار شد تا آنجا كه سعد بن عباده، بزرگ قبيله خزرج، گله انصار را ـ كه گله خود او هم بود ـ براي رسول خدا نقل نمود. پيامبر كه اين‌چنين ديد، در جمع انصار، با تأكيد بر عدم حضور مهاجران، به غير از چند نفر معين از ايشان، به اوسيان و خزرجيان فرمود: اي گروه انصار، آيا به خاطر مختصر گياه سبزي از مال دنيا ـ كه من خواستم به وسيله آن دل جمعي را به دست آورم تا(بلكه بدين ‌وسيله) اسلام آورند ـ در دل خويش از من گله‌مند شديد؛ در صورتي كه من شما را به همان( نعمت) اسلامتان واگذاشتم؟ اي گروه انصار، آيا خشنود نيستيد كه مردم از اينجا با گوسفند و شتر بروند و شما با رسول‌خدا به منازل خود بازگرديد؟ سوگند به آن‌كه جانم به دست اوست! اگر موضوع هجرت در كار نبود، من خود يكي از انصار بودم. و اگر مردم به راهي روند و انصار راه ديگري را در پيش گيرند، من به همان راه انصار مي‌روم.(آنگاه دست به دعا برداشته گفت:) خدايا، انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت كن! انصار كه اين سخنان را از رسول‌خدا شنيدند، گريستند؛ چندان كه ريش‌هاي آنها تر شد و گفتند: ما به همين راضي هستيم كه رسول‌خدا بهره و سهم ما باشد.

حال، چنانچه پيامبراكرم چنين تجمعي را تشكيل نمي‌داد و به توجيه انصار نسبت به اين تصميم خويش نمي‌پرداخت، مسلم است كه انصار(كساني كه در سخت‌ترين لحظات پيامبراكرم را تنها نگذاشته بودند) هيچ‌گاه، نسبت به ايشان اعتراضي نمي‌نمودند، بلكه به اين تصميم گردن مي‌نهادند؛ لكن درايت رهبر جامعه اقتضا مي‌نمايد ريشه هرگونه كدورت و دلخوري در ميان رعايا را بخشكاند. همين كه گروهي از رعايا احساس كنند دسته ديگري از ايشان مورد توجه ويژه بي‌دليل حاكم قرار گرفته‌اند، كافي است تا حقد و حسادت آنان برانگيخته شود و منتظر فرصتي باشند تا به آن دسته لطماتي را وارد نمايند؛ بخصوص اگر كساني وجود داشته باشند كه به دنبال ايجاد فتنه و آشوب در ميان افراد جامعه بگردند. در اين موقعيت است كه حاكم تيزبين و آينده‌نگر نبايد از كنار اين مسأله به سهولت بگذرد، بلكه بايد نطفه چنين كدورتي را بميراند. پيامبراكرم ـ كه با جامعه‌اي با سابقه سال‌هاي متمادي تفاخرهاي قبيله‌اي و نزاع‌هاي قومي مواجه بود، و نيز منافقاني را در ميان افراد تحت حاكميت خود مي‌ديد كه از هر فرصتي جهت ايجاد دودستگي و اختلاف در بين مسلمانان بهره مي‌جستند ـ با اين تدبيرِ آگاهانه به از بين بردن ريشه حسد و كينه مسلمانان نسبت به يكديگر اقدام نمود. در جريان بازگشت لشكر اسلام از غزوه بني‌المصطلق، آن گاه كه ميان فردي از مهاجران و فردي از انصار بر سر برداشتن آب از چشمه نزاعي درمي‌گيرد كه موجب سوء استفاده منافقان مدينه و دستمايه آغاز تفرقه ميان صفوف مسلمانان مي‌گردد، رسول خدا، بي‌درنگ دستور حركت را صادر مي‌نمايد و بدون هيچ‌گونه توقف و استراحت، «آن روز را تا شب و شب را تا صبح راه رفت و صبح آن روز نيز تا هنگامي كه آفتاب بالا آمد، همچنان به راه ادامه داد، و چون هوا گرم شد، دستور داد فرود آيند. لشگريان نيز ـ كه حدود يك شبانه روز راه رفته بودند ـ خسته و كوفته، به محض اين‌كه فرود آمدند، به خواب رفتند. اين كار رسول‌خدا موجب شد كه گفته‌هاي عبدالله بن أبي از ياد آنها برود و سخنان او مورد بحث و گفتگو واقع نشود و اختلاف و كينه ميان مهاجر و انصار ايجاد نگردد».

2. قانون‌مداري در امر حكومت
آنچه در سيره‌ي سياسي پيامبراعظم، به نحو چشمگيري، مشاهده مي‌شود، تأكيد فراوان ايشان بر قانون‌مداري و ضابطه‌محوري است. هيچ ‌يك از تصميمات حكومتي آن رسول‌اعظم خداوند بر پايه روابط خارج از قانون اعلام شده، اتخاذ نشده است. شايد يكي از زيباترين مظاهر قانون‌مداري حاكميت آن حضرت، بيانيه و پيمان‌نامه‌اي باشد كه به منزله قانون اساسي دولت‌شهر اسلامي از سوي ايشان منتشر شد. پيامبراكرم صلي الله عليه و آله در اين بيانيه محكم و در آغاز تشكيل حكومت در مدينه، تكليف همزيستي مهاجران و انصار، و نيز همزيستي مسلمانان و يهوديان را در شهر مدينه اعلام مي‌نمايد. اين بيانيه به مثابه قانوني است كه حقوق اساسي اقشار جامعه را دربر دارد و نبوغ فكري رهبر عالي‌قدر اسلام را در تشكيل امت واحده و تنظيم امور مردمي مختلف العقيده به ثبوت مي‌رساند. امام صادق عليه‌السلام داستاني را در خصوص سعد بن عباده، از اصحاب باوفاي پيامبراكرم و از بزرگان انصار، نقل مي‌نمايد كه ظهور آشكاري در پايبندي رسول گرامي اسلام بر انجام قانونمند تمامي امور در محدوده حاكميت ايشان دارد. مطابق اين داستان، سعد بن عباده در پاسخ به اين‌كه: چنانچه به چشم خود زناي مردي را با همسر خود ببيني، چه خواهي كرد؟، سخن از كشتن مرد زناكار مي‌گويد. اين پاسخ با اعتراض رسول الله مواجه مي‌شود كه: «اي سعد، پس قانون الهي در اين كه براي اجراي حد زنا بايد چهار شاهد عادل شهادت بدهند، چه مي‌شود؟». سپس پيامبر گرامي اسلام ضابطه عام حاكم بر تمامي روابط در دولت اسلامي را بيان مي‌نمايد: خداوند براي هر جرمي جريمه‌اي قرار داده است و براي كسي كه قوانين الهي را زير پا بگذارد نيز جريمه‌اي تعيين نموده است. اين ماجرا، به خوبي، ميزان اهتمام پيامبراكرم را نسبت به احترام به قوانين حكومتي، حتي براي كساني كه بر حق بوده و دچار بحران و اضطراب روحي شده باشند، نشان مي‌دهد. در منطق حكمراني پيامبراكرم هيچ‌كس حق ندارد با اتكا به علم و يقين خود نسبت به ارتكاب سرقت، يا زنا، يا ارتداد يا... دست به اقدام زده و به اجراي حدود الهي بپردازد، بلكه براي اجراي حدود شرعي بايد اقدام به اقامه دعوي در محاكم قانوني و اقامه بينه محكمه پسند، دو يا چهار شاهد عادل و... ، نموده و حق شخصي خود، يا حق عمومي جامعه را تنها از مجاري قانوني مطالبه نمايد. در غير اين صورت، خود او نيز گرفتار محاكمه و جريمه قانوني خواهد شد؛ اگرچه در خصوص عملي كه انجام داده است، بر حق بوده باشد.

3. قاطعيت در امر حكومت، و در ريشه كن كردن توطئه دشمنان داخلي

شيوه‌ي حكومت پيامبر اسلام در مدينه داراي ابعاد مختلفي است كه در ابتداي امر، گاه متضاد به نظر مي‌رسد. در اخلاق سياسي پيامبراكرم هم قاطعيتي چشمگير در تحقق وظايف حكومتي و ديني ديده مي‌شود، و هم عطوفت و مهرباني نسبت به ملت، حتي مخالفان، به روشني به چشم مي‌خورد. اين عاطفه، محبت و دلسوزي آن حضرت نسبت به رعاياي تحت حاكميت ايشان، آن‌چنان بود كه رعاياي ايشان رسول‌اكرم را از دل و جان دوست داشتند؛ آن چنان كه هر برگ تاريخ پيامبراكرم گوياي عشق و علاقه زايد الوصف اصحاب پاك ايشان نسبت به آن حاكم فرزانه بي‌بديل است، و قرآن كريم آن را ريشه توفيقات پيامبر مي‌شمارد. دستور آغاز جنگ و محاصره قلعه يهوديان بني‌النضير ـ كه در مباحث سياست خارجي پيامبر، ذيل عنوان «پايبندي به تعهدات و پيمان‌ها...» خواهد آمد ـ به روشني، بيانگر برخورد قاطعانه پيامبراكرم با عمل توطئه‌گرانه پيمان‌شكنان تحت حاكميت ايشان است. داستان معروف تخريب مسجد ضرار، آشكارا صلابت زمامداري رسول گرامي اسلام را نشان مي‌دهد. ايشان با اين مركز دسيسه‌اي كه منافقان برپا كرده بودند و ظاهر آن، مسجد و مركز عبادت بود، قاطعانه برخورد كرده، و آن را در تاريخ، به عنوان تمثيلي از استفاده نابجا از محمل‌هاي ديني عليه ارزش‌هاي دين(مذهب عليه مذهب) نامدار نمود.

4. آزادي رعايا در انتقاد، و توجيه ايشان بدون ارعاب

آزاد نهادن افراد جامعه براي خرده‌گيري از عملكرد زمامداران از جمله مسائلي است كه هيچ‌ يك از حاكمان دنيا آن را نمي‌پسندند. پاره‌اي از اينان عدم آزادي بيان انتقادات را به روشني اعلام مي‌كنند، و پاره‌اي ديگر، با تظاهر به استقبال از شنيدن سخنان انتقاد‌آميز رعايا، در عمل با كساني كه جسارت خرده‌گيري نسبت به زمامدار را پيدا كرده باشند، برخورد كرده و او را از ورود به اين عرصه پشيمان مي‌سازند. سيره سياسي پيامبراكرم صلي الله عليه و آله، به درستي، نقطه مقابل اين سيره عملي اجماعي قدرتمندان جهان است، ايشان، هيچ‌گاه، رعايا را از ابراز ايرادهاي و انتقادهاي خود نسبت به تصميم‌هاي و عملكردهاي خود منع نكرد، و نسبت به هيچ ‌يك از كساني كه بر اعمال ايشان خرده مي‌گرفتند، هرچند هم كه بي‌ادبانه و تند بود، سختگيري نكرده و برخورد تندي ننمود. در جريان صلح حديبيه و تعهداتي كه پيامبر، و در پي آن، تمامي مسلمانان پذيرفتند، برخي از مسلمانان نسبت به پذيرش آن تعهدات معترض بوده و آن را برنتافتند. سيره‌نويسان نمونه‌هايي از اعتراضات تند، و گاه بي‌ادبانه پاره‌اي از اصحاب را گزارش نموده‌اند؛ بدون آن‌كه هيچ‌گونه ممانعت قبلي يا برخورد بعدي از جانب رسول الله صلي الله عليه و آله با اين افراد صورت گرفته باشد، و همين بزرگواري پيامبراكرم اين افراد معترض را آن‌چنان دچار شرمندگي مي‌كند كه به گفته پاره‌اي از ايشان تا مدت‌ها مترصد تلافي اين تندي و جبران اين بي‌ادبي خود بوده‌اند. در داستان جنگ حنين و نحوه تقسيم غنايم آن جنگ ـ كه پيامبر طبق دستور خداوند بيشتر غنايم را به سران قبايل اختصاص دادند و به مؤلفة قلوبهم شهرت يافت و به انصار مدينه غنيمتي تعلق نگرفت ـ خرده‌گيري‌ها نسبت به اين عمل پيامبر منحصر به اعتراض مؤدبانه انصار نبود، بلكه برخي از مسلمانان با لحن عاري از ادب به آن پيشواي معصوم با تندي اعتراض نمودند: در آن روز، مردي از بني تميم به نام ذوالخويصره به نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده، گفت: يا محمد، من امروز تقسيم تو را ديدم. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خوب، چگونه ديدي؟ گفت: عدالت را مراعات نكردي! رسول خدا فرمود: واي بر تو! اگر عدل و داد در نزد من نباشد، نزد چه كسي خواهد بود؟ عمر بن خطاب برخاسته، گفت: يا رسول الله، او را نكشم؟ فرمود: نه. او را واگذار.

5. برخورد قاطعانه با تخلفات عمال حكومت، و تسامح با مردم خطاكار نادم

بسياري از حكام در برابر خطاي رعايا سختگير هستند؛ در حالي كه نسبت به خطاي عمال حكومت خود با اغماض برخورد مي‌كنند. نزديكي به زمامدار و ورود به محدوده قدرت، آن‌چنان مصونيتي براي اشخاص فراهم مي‌كند كه اغلب افراد حاضرند به هر قيمتي خود را به اين جرگه پولادين وارد نمايند. در تمامي حكومت‌ها، همين كه كسي مورد عنايت ويژه نظام قدرت واقع شود، ديگر با خاطري آسوده مي‌تواند به هر عملي دست بزند و مطمئن باشد كه در برابر جرايم و جناياتي كه مرتكب مي‌شود، مؤاخذه سنگيني در انتظار او نخواهد بود؛ اما اخلاق سياسي پيامبراكرم صلي الله عليه و آله دقيقاً نقطه مقابل اين مشي جاري است. آن حضرت در موارد اشتباهات رعايا اغماض بيشتري به خرج مي‌دادند، ولي خود را در مورد خطاهاي عمال حكومت مسئول دانسته، آنان را مورد مؤاخذه شديدتر قرار مي‌دادند. نمونه‌اي از خطاهاي عمال حكومت ـ كه با برخورد شديدي از جانب رسول اكرم مواجه شد ـ ماجراي گروه هشت نفره‌اي است كه به سركردگي عبد الله بن جحش، به طور محرمانه براي جمع آوري اطلاعاتي از تحركات مشركان مكه فرستاده شده بودند. مسلم است كه اين هشت نفر افراد مورد اعتماد پيامبر بوده‌اند كه براي چنين مأموريتي ويژه برگزيده شده بودند. در اين ماجرا، فرستادگان مورد اعتماد پيامبر عملي برخلاف دستور ايشان انجام مي‌دهند؛ زيرا رسول‌الله به ايشان دستور جنگ نداده بود، بلكه تنها قرار بود اخباري از تحركات مشركان براي پيامبر به دست آورند. اين عمل، اگرچه منجر به لو رفتن اسرار عمل پيامبر نزد مشركان شد و به طور طبيعي، بايد از اين حيث مورد عتاب رسول اكرم واقع مي‌شد، لكن مورد برخورد تند و علني آن حضرت، و نه صرفاً توبيخ و بازخواستي محرمانه، قرار مي‌گيرد. در جريان فتح مكه رسول‌خدا سعي داشت كه بي‌خبر وارد مكه شود و قريشيان از حركت و عمليات او مطلع نگردند. حاطب بن ابي بلتعه، يكي از مهاجران، نامه‌اي به قريش نوشت و جريان حركت آن حضرت را در آن نامه درج كرد و آن را به زني سپرد و مزد زيادي براي آن زن معين كرد كه نامه را به قريش برساند. پس از آن‌كه خداوند رسولش را از اين مطلب آگاه نمود، علي بن ابي طالب به امر پيامبر در ميانه راه مكه نامه را از آن زن گرفته، به نزد رسول اكرم آورد. لكن رسول الله با چنين عمل خطايي با اغماض برخورد نمود. در اين جريان، عمل حاطب بن ابي بلتعه جُرمي بزرگ شمرده مي‌شود؛ چرا كه او مي‌خواست سر عمليات حكومت در حال جنگ را افشا نمايد؛ اگرچه با تقدير الهي اين تدبير او با شكست مواجه شد. مقايسه برخورد همراه اغماض و تخفيف پيامبر را با حاطب ـ كه يكي از افراد عادي جامعه و بدون مسئوليتي حكومتي بود ـ با برخورد بدون اغماض ايشان با عبدالله بن جحش و يارانش ـ كه عامل حكومت بودند ـ به روشني، گوياي اين نكته اخلاق سياسي آن حضرت است. ممكن است بر اين سخن اشكال نماييد كه در هر دو داستان فوق، آيات قرآن نازل شد، در حالي كه عمل ابن جحش را قابل بخشش دانسته، و عمل ابن أبي بلتعه را قابل نكوهش شمرده است. پاسخ، آن است كه من در مقام بيان تفاوت داوري بر اساس ظاهر، و برخورد ابتدايي پيامبر با اين دو عمل هستم؛ اگرچه با راهنمايي خداوند نسبت به مكنونات قلبي اين دو گروه نتيجه قضاوت نهايي رسول‌الله متفاوت شده باشد.

6. همواره در دسترس رعايا بودن
«حاجب داشتن» و از وراي پرده‌ها با مردم جامعه سُخن گفتن، از شيوه‌هايي است كه توسط قدرتمندان جوامع مختلف به كار گرفته مي‌شود تا بر ابهت و عظمت صاحب قدرت افزوده گردد. بسياري از مواقع، والي و زمامدار راضي مي‌شود كه اوقات خود را به بطالت بگذراند، لكن زماني را براي مراجعه به خود در اختيار رعايا قرار ندهد. هدف اين زمامداران، آن است كه تصور «فوق دسترس بودن» آنان دستخوش ترديد مردم عادي نگردد، تا همچنان در قوه خيال مردمان باقي بمانند و افراد جامعه ايشان را «فردي چون خود» محسوب نكنند. لكن در اخلاق حكومتي رسول‌اكرم، «در دسترس مردم عادي قرار داشتن» يك اصل است. مراجعاني كه به مدينه‌النبي قدم مي‌گذاشتند، مي‌دانستند كه در چه زماني و چه مكاني مي‌توانند رهبر امت اسلام را ملاقات نموده، خواسته‌ها و تقاضاهاي خود را به طور مستقيم با خود آن حضرت در ميان بگذارند. قبايل مختلف ـ كه نمايندگاني را براي صحبت با پيامبر مي‌فرستادند ـ همچون «قبيله بني‌سعد بن بكر، كه مردي را به نام ضمام بن ثعلبة به عنوان نمايندگي به نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله فرستادند» و «نمايندگان بني‌حنيفه، كه مسيلمه كذاب نيز در ميان آنها بود»، بدون هيچ هماهنگي و اطلاع قبلي، و حتي بدون آن كه چهره پيامبر را بشناسند، به حضور ايشان رسيده و به گفتگو مي‌پرداختند. رعايا نيز به آساني و بدون هيچ‌گونه نگراني و دغدغه، عرض حال به محضر ايشان برده و خصوصي‌ترين مشكلات خويش را با ايشان به مشورت مي‌نشستند. «عدي بن حاتم» از ماجرايي سُخن مي‌گويد كه در اولين برخورد خود با رسول الله صلي الله عليه و آله شاهد آن بوده است: رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا كه شناخت، از جا برخاسته، مرا به سوي خانه خود برد و هم چنان كه در راه مي‌رفتيم، پيرزني سر راه او آمد و او را نگهداشت، و به خدا سوگند! آن حضرت را ديدم زماني دراز در آنجا ايستاد و درباره كار آن پيرزن با او صحبت كرد.



برچسب ها:پيامبر اكرم - اخلاق - معارف - حكومت اسلامي


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: