شنبه|02 تير 1397|08 شوال 1439|23 June 2018
زمان انتشار: 1397/03/21 - 09:49 |

واكاوي روابط جمهوري اسلامي ايران و عربستان سعودي در دهه نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران

تاثير حج ابراهيمي در روابط ايران و عربستان

اين نوشتار به روش توصيفي و تحليلي، با تكيه بر منابع اصلي و پژوهشي و با روش كتابخانه اي است و در پاره اي از نمونه ها، از اسناد موجود در مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه استفاده شده است.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، صادق شفيعي، اصغر منتظرالقائم و محمد علي چلونگر در فصلنامه پژوهشهاي تاريخي بهار 1396 مقاله علمي پژوهشي خود را با عنوان واكاوي روابط جمهوري اسلامي ايران و عربستان سعودي در دهه نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ارائه دادند. در اين مقاله آمده است:

به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي، در محرم1358ش/اكتبر1979م شيعيان شهامت و جسارت بيشتري پيدا كردند و در روز عاشوراي همان سال، مراسم عزاداري حسيني را كه در عربستان ممنوع است، برگزار كردند. در اين مراسم، جمعيت درحالي كه عكس هاي امام خميني(ره) را در دست داشتند، به سوي قطيف و احسا و ديگر آبادي هاي استان شرقي حركت كردند. در درگيري هاي به وجودآمده با گارد ملي كه مخالف برگزاري مراسم عزاداري بودند، 36تن از آنان كشته شدند. جمعيت 3روز تمام در حال طغيان بودند.

آن ها بانك ها و موسسه هاي ديگر را به آتش كشيدند و عليه رژيم سلطنتي شعار سر دادند (آقايي، 1368: 84 و 85)؛ اما در روزهايي كه نگاه رسانه هاي جهان به تهران و سرنوشت گروگان هاي آمريكايي بود، مقام هاي سعودي توانستند اين دو بحران بي سابقه را با خونريزي تمام عيار پايان دهند. در پي اين مسائل و پس از وقوع اين حوادث، سعودي ها در مقابله با ايران ملاحظه را كنار گذاشتند و شاهزاده نايف به صراحت گفت: ايراني ها كه بعد از انقلاب مي گفتند ديگر ژاندارم منطقه نيستند، حالا تروريست منطقه شده اند (رايت، 1372: 134).

دولت سعودي در واكنش بعدي، براي جلوگيري از گسترش آشوب در مناطق شيعه نشين، به سرعت سرمايه بسياري را صرف ساختارهاي اقتصادي و نظام آموزشي و ساير خدمات كرد. جاده ها آسفالت شد، مدارس و بيمارستان ها ساخته شد، بين مردم زمين توزيع شد و به آن ها وام هاي مختلف داده شد (ابراهيم، 1387: 161). دولت براي خنثي كردن قيام هاي مردمي، نايف رئيس پليس عربستان و شاهزاده احمد، معاون وزارت كشور را به آنجا اعزام كرد. اين مسئله امري استثنايي بود كه طرح برق رساني به ايالت شرقي در بهمن ماه1358/1980م به اجرا درآمد و همچنين دستور آزادي صدها زندان سياسي داده شد (كديور، 1372: 108).

دولت عربستان براي مقابله با اين قبيل اقدامات شيعيان، بسياري از افسران و درجه داران شيعه را از ارتش اخراج كرده و استفاده از بلندگو و ميكروفون را در مساجد شيعيان ممنوع كرد. دولت عربستان براي مخدوش كردن برنامه هاي صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، به پخش پارازيت بر روي اين برنامه ها اقدام كرد. در اقدامي ديگر مسافرت اتباع سعودي، به خصوص شيعيان آن كشور، به ايران ممنوع شد (محمدي، 1386: 157).

پس از انقلاب اسلامي، ملك خالد رابطه العالم الاسلامي را كه به‎ظاهر نقش انجمن اسلامي را بر عهده داشت فعال تر كرد. سازمان رابطه العالم الاسلامي در جوي تبليغي و كاذب و گسترده، در اولين واكنش حكم تكفير امام(ره) را صادر كرد. اين انجمن در اواخر سال 1400ق/1980م، اطلاعيه‎اي صادر كرد كه طي آن بيانات امام(ره) را درباره حضرت مهدي(عج) كفرآميز خواند؛ همچنين پيشنهاد بزرگداشت هفته وحدت و گراميداشت مقام شامخ رسالت را كه با تولد آن حضرت مصادف است، شرك آميز خواند (آقايي، 1368: 169). به علاوه، سازمان رابطه العالم الاسلامي دايره ويژه اي را به نام «دائره المكافحه المد التبشيري»، يعني دائره ويژه مبارزه با گسترش تبليغات شيعه، با بودجه اي خاص برپا كرد (محمدي، 1386: 158).

اما هم زمان در ايران نيز نزاعي بين جناح انقلابي و جناح ليبرال، يعني دولت موقت و دولت بني صدر، حاكم بود. مثلاً دولت موقت كاري به صدور انقلاب نداشت و با استناد به رويه ها و مقررات پذيرفته شده بين المللي، تكيه بر صدور انقلاب را مغاير اصل مداخله نكردن در امور داخلي ساير كشورها مي دانست و معتقد بود به جاي تكيه بر صدور انقلاب، بهتر است جامعه اي نمونه و الگو بسازيم تا ديگران آن را سرمشق قرار دهند و از آن تقليد كنند. دكتر يزدي، وزير خارجه دولت موقت، به صراحت اعلام كرد كه: ما قصد صادركردن انقلاب خود را نداريم (صدقي، 1368: 139).

پس به قدرت رسيدن ليبرال ها بهترين فرصت براي عربستان بود تا از مشكلاتي كه اصرار بر صدور انقلاب براي آنان ايجاد مي كرد، راحت شوند؛ چون در صورت موفقيت ليبرال ها، سياست صدور انقلاب و اصول گرايي تقليل مي يافت. براين اساس، عربستان به صورت پنهاني به حمايت از ليبرال ها پرداخت. نمونه بارز آن، كودتاي نوژه و ماجراي توطئه قطب زاده شريعتمداري بود كه در سال 1361ش/1982م، با اهدف گوناگوني از جمله انفجار بيت امام خميني(ره) صورت گرفته بود. عربستان براي كمك به كودتاي نوژه، چك 10ميليون دلاري اعطا كرده و براي اجراي اين كودتا، نماينده سازمان سيا هماهنگي هايي را بين كشورهاي منطقه نظير عربستان، مصر، عراق و اسرائيل انجام داده بود (هاتف، 1389: 70).

در ماجراي توطئه قطب زاده شريعتمداري، يكي از اتهامات قطب زاده فرستادن سيدمهدي مهدوي به عنوان نماينده اش به عربستان و ديدار وي با برخي مقامات عالي اين كشور، از جمله فرمانده گارد ملي عربستان، براي دريافت كمك مالي بود. سيدمهدي مهدوي در اعترافات خود در دادگاه گفته بود: «...بعد از آلمان بنده سفري كردم به عربستان سعودي، هواپيما كه نشست و خواستيم پياده شويم آنجا از ما استقبال محرمانه اي كردند. ...براي ايشان هم بنده شروع كردم همان حرف ها كه در آلمان زده بودم، زدم كه در ايران وضع "ِلِه و بِلِه است، ناراحتي زياد است فشارها و مخالفت ها با رژيم زياد است. ...

پس از صحبت هاي من، شروع كرد به صحبت كردن كه او هم دل پُري داشت از مقامات ايران و رژيم ايران. مي گفت: بله ايران منطقه را به آتش كشيده كه ايران اِلِه و بِلِه كرده با اين ها نمي شود كار كرد و ما هم آماده ايم اگر رژيم صحيحي در ايران باشد، همكاري كنيم و رابطه داشته باشيم. بعد با بعضي از مقامات ديگر در آنجا ترتيب ملاقاتي دادند و ملاقات كرديم» (روزنامه كيهان، 8/2/1361).

اما به تدريج، در پي سقوط ميانه روها در عرصه حكومتي ايران و به قدرت رسيدن نيروهاي انقلابي، اوضاع تغيير كرد و مقامات رياض به شدت احساس نگراني كردند. در واقع، انقلاب ايران زنگ خطري بود براي كشورهاي حاشيه خليج فارس و به خصوص عربستان كه سيستم حاكميت آنان نيز مشابه ايران قبل از انقلاب بود. اين سيستم به صورتي بود كه يك فرد در راس قدرت قرار مي گرفت و اين فرد در مقابل چالش ها و مخالفت هاي داخلي، تنها متكي به قدرت هاي خارجي و به طور ويژه حمايت هاي ايالات متحده بود.

اين موضوع هم ناتواني مستمر براي خودياري و هم ترس ريشه دار عميق از رهاشدن به وسيله حامي و متحد سابق را منعكس مي كند، همان مسئله اي كه براي شاه ايران در سال 1357ش/1979م اتفاق افتاد. مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي، اين ترس با مجموعه آشوب هايي در سطح منطقه خليج فارس همراه شد و به همين علت، حاكمان اين منطقه با بدبيني به انقلاب ايران واكنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطري براي حكومت خود دانستند. انقلاب ايران با تركيب جمهوريت و اصول گرايي شيعي، به نزديك ترشدن روابط عربستان و آمريكا انجاميد و هر دو كشور با نگراني هاي مشترك، درصدد مهار انقلاب برآمدند.

اين رويداد باعث شد تا كشورهاي منطقه خليج فارس بيش از پيش به آمريكا وابسته شوند. آنان براي حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامي، به تدريج مقدمات حضور نظامي گسترده آمريكا را در اين منطقه استراتژيك فراهم آوردند و نقش قيّمي اين كشورها تا به امروز بر عهده آمريكاست. اين مواضع، يعني تشكيل شوراي همكاري خليج فارس و كمك هاي سخاوتمندانه عربستان به عراق و اقداماتي از اين قبيل، به ناچار واكنش هاي تلافي جويانه ايران را به همراه داشت و روابط دو كشور را از گذشته متشنج تر كرد. در 26ارديبهشت1363 /1984م يك نفت كش عربستاني موسوم به افتخار ينبوع هدف حمله موشكي قرار گرفت.

دولت كويت نيز به طور رسمي اعلام كرد كه ايران به دو كشتي تجاري اش حمله كرده است (جعفري ولداني، 1373: 102). اين كشتي ها قصد فروش نفت را به نيابت از عراق داشتند و اين اقدام ايران به تلافي كمك هاي بي دريغ عربستان و كويت به عراق بود؛ اما اين اقدام ايران خشم اعضاي شوراي همكاري خليج فارس را برانگيخت و آن ها با تلاش هاي بي سابقه ديپلماتيك، موضوع را به شوراي امنيت كشاندند؛ در نتيجهِ تلاش هاي عربستان و ديگر اعضاي شوراي همكاري خليج فارس، در 12خرداد1363/1ژوئن1984م، شوراي امنيت قطعنامه 552 را كه در آن، از حق دريانوردي آزاد و تجارت در آب هاي بين المللي دفاع شده بود، تصويب كرد.

اقدامي كه براي شورا و سياست مهار و بازدارندگي عربستان موفقيتي محسوب مي شد. نكته حائز اهميت اين است كه در اين مقطع، اردن رياست دوره اي شوراي امنيت را به عهده داشت. چند روز پس از صدور اين قطعنامه، يعني در 15خرداد1363/4ژوئن1984م، دو فروند اف-15 ايگل عربستان سعودي با اطلاعاتي كه از هواپيماهاي تجسسي آمريكايي از نوع آواكس دريافت كرده بودند، يك فروند فانتوم اف-4 نيروي هوايي ايران را بر فراز جزيره العربي هدف قرار دادند و سرنگون كردند. اين نخستين اقدام مستقيم نظامي عربستان عليه ايران بود كه اعتراض جمهوري اسلامي ايران را به دولت سعودي باعث شد و روابط دو كشور را بيش از پيش تنش آلود كرد (اسناد وزارت امور خارجه، سال هاي1362تا1364، كارتن23، پرونده/4/216، ص51 تا 54).

برخي از اخبار، از دخالت نيروهاي نظامي آمريكا در اين ماجرا حكايت مي كند (اسناد وزارت امور خارجه، سال هاي1362 تا 1364، كارتن23، پرونده/4/216: ص74). به علاوه، اين كشورها معتقد بودند كه ايران تظاهرات و آشوب هايي را در ميان جمعيت شيعه ساكن اين كشورها برانگيخته است. بين سال هاي 1361تا1364ش/1982تا1985م مجموعه اي از قتل ها، هواپيماربايي ها، انفجار اتومبيل هاي حامل مواد منفجره در سراسر منطقه خاورميانه و نيز بروز جنگ نفتكش ها در خليج فارس، همه و همه به سوءظن اين كشورها به ايران افزود؛ اما سرويس هاي امنيتي اين كشورها هيچ مدركي از دست داشتن ايران در اين بمب گذاري ها يا ارتباط ايران با گروه هايي كه به اقدامات خشونت بار در عربستان دست مي زدند، نيافتند.

فقدان مدارك روشن، مبني بر دست داشتن ايران در اين حوادث، عمان و امارات متحده عربي را به سوي بهبود روابط دو جانبه با ايران و ميانجيگري بين ايران و عربستان سوق داد. اين تلاش ها به نزديكي مجدد و محدود عربستان و ايران منتهي شد؛ اما چندي بعد و پس از آنكه شوراي امنيت سازمان ملل قطعنامه 598 را تصويب كرده و در آن، از هر دو طرف براي آتش بس و انعقاد موافقتنامه صلح دعوت كرد، عربستان همراه با ديگر متحدان خود اعلام كرد درصورتي كه ايران از پذيرش قطعنامه خودداري كند، اين كشور را تحريم خواهند كرد.

بهبود موقت مناسبات دو طرف

با وقوع حادثه ربوده شدن يك فروند هواپيماي سعودي در 15آبان1363/6نوامبر1984 توسط اتباع كشور يمن و فرود آن در فرودگاه مهرآباد و اقدامات مثبت جمهوري اسلامي در پايان دادن به اين حادثه بدون خونريزي و تحويل هواپيما به كشور عربستان، روابط دو كشور تاحدودي بهبودي يافت (رحمانيان، 1394: 261). شايد بتوان سال 1364ش/1985م را اوج اين سياست آشتي جويي دانست كه درعين حال، نقطه عطفي در مناسبات دو طرف محسوب مي شد. در اين سال براي نخستين بار پس از انقلاب اسلامي، وزير امور خارجه عربستان به تهران سفر كرد. سفري كه آغاز دوره تشنج زدايي و پيشرفت در مناسبات دو كشور محسوب مي شود.

شايد اين سفر در پي سفر جنجالي مك فارين (McFarlane) به ايران و تلاش دولت آمريكا براي جلب رضايت جمهوري اسلامي ايران و هم راستايي سياست هاي عربستان با آمريكا بوده (جندقي، 1394، سايت مجله گذرستان) يا با ابتكار شوراي همكاري خليج فارس صورت گرفته يا با ابتكار ايران، يعني دعوت ولايتي از همتاي عربستاني خود بوده باشد؛ به هرحال در راستاي ايجاد تحول در روابط دو طرف، اين سفر گام مهمي محسوب مي شد. بايد يادآور شد كه وزير خارجه عربستان از اين سفر دو هدف مهم را تعقيب مي كرد:

1. متقاعدكردن ايران براي انجام مذاكره صلح با عراق؛

2. بهبود مناسبات دو طرف.

در همان سال علي اكبر ولايتي، وزير خارجه ايران، نيز به عربستان مسافرت كرد. اين اقدامات ديپلماتيك تحول عميقي در مناسبات دو طرف پديد نياورد؛ اما تا حد بسياري از حجم تنش هاي موجود در روابط بين دو كشور كاست. بعد از آن نيز، تماس هاي ديپلماتيك بين دو كشور همواره تا پايان جنگ ادامه داشت. نقطه حساس اين ديپلماسي مقامات ايران زماني بود كه در خرداد1364/ژوئن1985 سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان، به ايران سفر كرد. گفته شد كه ايران از مواضع انقلابي خود دست برداشته و متحد ارتجاع شده است (روزنامه جمهوري اسلامي، 2/3/1364). درحالي كه در مذاكرات مسئولان ايران با سعود الفيصل، مي توان حفظ اصول را تشخيص داد. در اين سفر، ايران و عربستان بر سر توليد كمتر نفت از اوت تا سپتامبر1986، به توافق رسيدند و قيمت ها براي هر بشكه نفت، تا 18و20 دلار افزايش يافت.

تيرگي مجدد مناسبات دو طرف

اين طليعه خوشِ بهبود روابط مدت چنداني طول نكشيد؛ زيرا روابط ايران آمريكا بهبود نيافت و مك فارلين به هدف خود نرسيد و روابط دو كشور ايران و عربستان به حالت سابق بازگشت. مواضع خصمانه عربستان عليه جمهوري اسلامي ايران مانند فروش نفت عراق توسط كشتي هاي عربستاني، كمك هاي سخاوتمندانه عربستان به عراق، تشكيل شوراي همكاري خليج فارس و اقداماتي از قبيل كمك هاي اطلاعاتي به عراق براي حمله به جزاير سيري و... ترس اين كشور را از واكنش هاي تلافي جويانه ايران باعث شد.

در 28و29مرداد1365/1986م فاروق الشرع، وزير خارجه سوريه، وارد تهران شد و پيام حافظ اسد را به مقامات ايران تسليم كرد. مدتي بعد نيز عبد الحليم خدام، معاون رئيس جمهوري سوريه، وارد تهران شد و دومين پيام حافظ اسد را به رئيس جمهوري ايران تسليم كرده و چند ساعت بعد از ورود، تهران را ترك كرد. هاشمي رفسنجاني در اين باره مي گويد: «شب آقاي خامنه اي خبر دادند كه بيشتر براي وساطت درمورد برخورد ما با عربستان سعودي آمده و خواسته است كه كشتي هاي عربستان را در سياست مقابله به مثل نزنيم و ادعاي فهد را در خصوص عدم همكاري با عراق در زدن [جزيره] جزيره سيري و... عدم ايذاء زوّار بازداشت شده در عربستان را گفته و بالاخره از آقاي خامنه اي قول گرفته كه تا دو هفته ديگر، كشتي هاي عربستان را نزنيم» (هاشمي رفسنجاني، 1388: 231).

از سوي ديگر، نيروهاي امنيتي عربستان در ايام حج سال 1365ش/1986م، موفق به كشف مواد منفجره از تعدادي زائر ايراني شدند كه گويا از باند مهدي هاشمي، برادر داماد آيت الله منتظري، بودند. پليس سعودي مواد منفجره را كشف و اين افراد را به محض ورود به عربستان بازداشت كرد (محمدي، 1386: 163). اين جريان دستمايه تبليغات ضد ايراني سعودي ها و معرفي ايران به عنوان كشوري تروريستي شد.

تاثير حج ابراهيمي در روابط دو كشور

موضوع مواد منفجره در سال 1365ش/1986م خاتمه يافت؛ اما در سال 1366ش/1987م، طي راهپيمايي حجاج ايراني، درگيري شديدي ميان پليس سعودي و حجاج ايراني و غيرايراني صورت گرفت كه به فاجعه اي خونين تبديل شد. امام خميني(ره) پس از به ثمررساندن انقلاب اسلامي و بنيان نهادن نظام سياسي و حكومتي اسلام در ايران، اصل برائت از مشركان را احياء كردند و مسلمانان جهان را درباره اين عبادت بزرگ به شناخت و بصيرت رساندند. ايشان ظرفيت حج را در فرايند تحقق بيداري اسلامي و در راستاي وحدت جهان اسلام در مقابل اسكتبار و استعمار مطرح كردند.

ايشان از همان ابتداي انقلاب، هر ساله براي حجاج بيت الله الحرام پيام ارسال مي كردند و خواستار انجام مراسم حج با محتواي واقعي آن مي شدند (حشمت زاده، 1387: 96). امام خميني(ره) در اين پيام ها خواستار وحدت مسلمانان در برابر استكبار جهاني بودند. اين پيام ها باعث تبليغ و روشنگري عليه سلطه مستكبران و دميدن جسارت به كالبد خسته و بي رمق ستمديدگاني مي شد كه قرن ها در اثر استعمار اعتمادبه نفس خود را از دست داده بودند.

در مقابل عربستان سعودي كه پيوندهاي استراتژيك با غرب و به ويژه ايالات متحده آمريكا داشت، از سرايت انقلاب به كشور خود به شدت نگران بود و تلاش مي كرد كه به بهانه هاي مختلف، مانع برگزاري مراسم برائت از مشركان شود؛ براي مثال روحانيان حجاز حج را مراسم و مناسكي فردي خواندند و توجه به مسائل اجتماعي و برپايي تظاهرات را در حج مزاحمت براي حاجيان و حتي بدعت معرفي كردند و اين قبيل اعمال تظاهركنندگان را مشمول آياتي همچون «...ولاجدال في الحج» دانستند (بقره، 197)؛ همچنين سب و لعن دشمنان را مردود كردند و آن را انحراف از دين برشمردند (انعام، 108) و جسارت به مكه و كعبه دانستند (هيئه الكبار العلماء، 1408ق: 389 تا 394).

در رابطه با اهميت مراسم حج و برائت از مشركان در راستاي اهداف انقلاب اسلامي بايد گفت كه تداوم حج و برائت و توسعه آثار برون مرزي انقلاب اين اميد را برمي انگيخت كه به زودي همه مسلمانان و محرومان جهان، همانند الگوي مردم ايران در برابر رژيم شاه، با درك مظلوميت و حقانيت انقلاب اسلامي عليه استكبار و استبداد در همه نقاط دست به انقلاب خواهند زد و از اين طريق، راه بقا و دوام انقلاب اسلامي ايران را نيز باز خواهند كرد (حقي، 1394: وبلاگ شخصي). زيرا برگزاري تظاهرات با اقبال زوار كشورهاي مختلف از اين مراسم و توسعه و ترويج تدريجي مواجه شده بود. به طوري كه جمعيت شركت كننده در راهپيمايي هاي برائت به چند صدهزار نفر هم رسيده بود (كيهان، 29/6/1360و30/6/1360).

ازآنجاكه مسئوليت برگزاري مراسم حج در منطقه حجاز بر عهده دولت عربستان بود، مقامات ايراني براي متقاعدكردن طرف مقابل در برگزاري تظاهرات تلاش بسياري كردند. با اين همه، دامنه اختلافات سال به سال گسترده تر مي شد؛ به عنوان نمونه، در سال 1360ش/1981م در شهر مكه راهپيمايي عظيمي به سمت مسجدالحرام برگزار شد كه تعداد شركت كنندگان آن نزديك به يك ميليون نفر بود و صفوف آن به چند كيلومتر رسيد و حجاج با پاي برهنه وارد حرم مي شدند و ماموران سعودي با ماسك و پوتين و كلاه در داخل حرم مستقر شده بودند.

در اين سال، ميان زائران ايراني و ماموران امنيتي سعودي برخورد هايي به وجود آمد؛ اما در سال 1361/1982م، به برهم زدن تظاهرات آرام و ضرب و شتم زائران منجر شد و هر سال به تعداد جمعيت و شدت آن افزوده مي شد. اين راهپيمايي ها كه باعث وحشت سعودي ها مي شد، نشان دهنده موفقيت جمهوري اسلامي در انتقال پيام انقلاب اسلامي ايران به حجاج ساير كشور ها بود؛ به طوري كه هر ساله جمعيت انبوهي از حجاج كشور هاي ديگر (غيرايراني)، براي شناخت انقلاب اسلامي ايران، به ستادهاي تبليغي ايران در مكه و مدينه هجوم مي آوردند. ترس سعودي ها در اين باره به حدي بود كه صحبت كردن اتباع كشور سعودي را با ايراني ها نوعي جرم مي دانستند و مكافات اين عمل زندان بود (زورق، 1361: 52).

در حادثه خونين سال 1366ش/1987م، بيش از 400تَن از حجاج به شهادت رسيدند كه 325تَن آنان ايراني بودند. اين جنايت در ظاهر براي سركوب مراسم برائت از مشركان اتفاق افتاد؛ اما با توجه به اينكه حكومت سعودي در زمره حكومت هاي وابسته به ايالات متحده آمريكا محسوب مي شود، مي توان كشتار حجاج ايراني در سال 1366ش را براساس دستور آمريكا و در جهت مقابله با «صدور انقلاب اسلامي» تحليل كرد. دليل ديگري كه مي توان اثبات كرد كه عربستان فاجعه جمعه سياه مكه را با هماهنگي آمريكا اجرا كرد، در سياست هاي خصمانه آمريكا عليه جمهوري اسلامي براي پذيرش قطنامه 598 تجزيه و تحليل مي شود. پس از اين حادثه خونين، در 26شهريور1366/17ستامپر1987 مردم خشمگين تهران به سفارت عربستان حمله كردند و به ضرب و شتم ديپلمات هاي سعودي پرداختند.

يكي از اين ديپلمات ها به نام مساعد العامدي، از شدت جراحات وارده جان سپرد. ايران همچنين خواستار آن شد كه خادمي حرمين شريفين از دست سعودي ها خارج شود. اين حوادث موجب تيرگي روابط شد و در نهايت در تاريخ 6/2/1367/آوريل1988، عربستان به قطع يكجانبه مناسبات سياسي با جمهوري اسلامي اقدام كرد. و به اين ترتيب، امكان گرفتن ويزاي حج براي زائران ايراني ميسر نشد و حتي در مراسم حج زائران ايراني هم وقفه افتاد. ازاين رو از اوايل سال 1989م/1368ش، ايران تلاش هاي خود را براي حضور مجدد در فرضيه حج آغاز كرد. سرانجام جنگ خليج فارس در بهبود روابط ميان دو كشور نقش مؤثري ايفا كرد و در تاريخ 27اسفند1369/18مارس1991، روابط سياسي دو كشور بار ديگر برقرار شد.

مراسم برائت از مشركان پس از توقف در سال هاي 1367تا1369ش/1988تا1990م، با وجود تنگناها و تحريم ها، از 1370ش/1991م دوباره در مكه انجام شد؛ در سال 1370ش، برابر با ششم ذيحجه1411، در مقابل بعثه مقام معظم رهبري و در سال 1371ش، برابر با ششم ذيحجه1412، در اطراف بعثه رهبر معظم انقلاب انجام شد. از سال 1372ش/1993م به بعد، با وجود توافق سال 1370ش/1991م با دولت سعودي براي برگزاري مراسم برائت، براي اجتناب از خونريزي اين مراسم همه ساله در مني و عرفات و در زير چادرها برگزار شده است (مهدوي راد، 1372: 143 تا 167).

ساير عوامل تنش زا

جنگ تحميلي

جنگ تحميلي پرهزينه ترين طرح مشترك آمريكاعربستان، در راستاي كوشش آن ها براي مهاركردن انقلاب اسلامي ايران بوده است و صدام حسين وسيله انجام اين هدف شد. در تابستان 1359ش/1980م، عراقي ها كه علاقه مند بودند موافقت آمريكا را براي حمله به ايران كسب كنند، وزير خارجه خود را به عربستان و اردن فرستادند تا با مقامات آمريكايي مذاكره كند و اطمينان يابد كه آمريكا مخالف حمله عراق به ايران نيست. به طبع آمريكا مخالفتي نداشت. سعودي ها آن قدر محتاط بودند كه بدون مشورت با واشنگتن، خود را به عنوان پشتيبان در جنگ قريب الوقوع درگير نكنند.

گزارش سعودي ها حاكي از آن است كه نماينده واشنگتن يعني برژينسكي (Brzezinski)، مشاور امنيت ملي كارتر، به برنامه اشتياق نشان داد. به گفته منابع وابسته به دولت سعودي، عراقي ها اطلاعاتي درباره اوضاع دفاعي آشفته ايران دريافت كردند كه آمريكا و از طريق دولت سعودي به آن ها داده بود (جعفري ولداني، 1371: 157).

در نتيجه، با آنكه نظام پادشاهي عربستان سعودي چندان قرابتي با جمهوري متمايل به چپ صدام حسين نداشت، زمينه را براي تضعيف تهران از طريق تشويق بغداد براي حمله به ايران مناسب ديد. در واقع رويدادهاي سال 1358ش/1979م عربستان و ترس از سرايت انقلاب اسلامي و اقدامات آشكار و پنهان در منطقه زمينه اي شد تا دو كشور عراق و عربستان سعودي به يكديگر بيش تر نزديك شوند.

يك سال قبل از شروع جنگ تحميلي، پيمان امنيت متقابل بين دو كشور امضاء شده بود؛ همچنين در كنفراس سران عرب كه در جده برگزار شد، كشورهاي عربي در جريان حمله عراق به ايران قرار گرفتند و موافقت خود را با تجاوز صدام اعلام كردند (درويشي، 1386: 173).

طي جنگ تحميلي تنها عربستان و كويت، علاوه بر كمك هاي لجستيكي، بيش از ٦٠ميليارد دلار به عراق كمك كردند. فهد پادشاه عربستان نيز در سخناني اظهار كرده بود: «اگر عراق مي گويد افرادش را فدا كرده است، ما نيز با پول، سلاح هاي پيشرفته و همكاري بين المللي در اين فداكاري سهيم بوده ايم» (دوروديان، 1380: 31).

مسئله فلسطين

يكي از جنبه هاي تقابل تهران و رياض موضوع فلسطين است. جمهوري اسلامي با اتكا به اصل 154 قانون اساسي، يعني حمايت از نهضت هاي آزادي بخش، به پشيباني از آرمان فلسطين پرداخته است و اين گونه اسرائيل كه پيش از انقلاب هم پيمان ايران محسوب مي شد، به دشمن شماره يك ايران تبديل شد؛ به طوري كه در 22بهمن1357/1979م، درحالي كه تنها چند ساعات از پيروزي انقلاب گذشته بود، مردم به سفارت اسرائيل كه از چند روز قبل اسرائيلي ها آنجا را تخليه كرده بودند، هجوم بردند و پرچم فلسطين را بر سر در آن نصب كرده و آنجا را به مردم فلسطين هديه كردند.

دولت جديد ايران نيز از تمام اسرائيلي هايي كه داراي مقام رسمي بودند، خواست كه به سرعت ايران را ترك كنند. اين حكم اخراج اعضاي هيئت نمايندگي اسرائيل و آژانس يهود و اعضاي هواپيمايي اسرائيل (العال) و نمايندگان شركت هاي مقاطعه كار اسرائيلي را شامل مي شد (تقويم تاريخ انقلاب اسلامي، 1369: 274).

امام خميني(ره) به عنوان رهبر جمهوري اسلامي ايران، معتقد بودند كه اسرائيل غده سرطانيست و بايد نابود شود (صحيفه نور، 1370: 15/109). درحالي كه حكومت سعودي همواره با حمايت از تلاش هاي صلح طلبانه و هم جهت با سياست هاي آمريكا، سعي در به رسميت شناختن اسرائيل داشته است؛ به عنوان مثال فهد، وليعهد وقت عربستان سعودي، در آبان1360/اوت1981 طرحي هشت ماده اي را عرضه كرد كه براساس ماده 7 اين طرح، رژيم صهيونيستي به رسميت شناخته مي شد (علي بابايي، 1374: 438).

اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان توسط امام خميني(ره) به عنوان روز قدس، در راستاي حركت عملي در جهت حمايت از مردم فلسطين بوده است. مخالفت آشكار جمهوري اسلامي با طرح هاي سازش اعراب و اسرائيل، آخرين تلاش هاي صهيونيست ها را در به سازش كشاندن جهان اسلام ناكام گذاشته است. به جرات مي توان گفت نه تنها مقاومت اسلامي در لبنان بلكه مقاومت اسلامي در فلسطين نيز، محصول راهبردي است كه جمهوري اسلامي ايران درباره فلسطين اتخاذ كرده بود.

حضرت امام(ره) از همه توانمندي هايي كه در اختيار داشتند، براي وحدت مسلمانان در راستاي نجات فلسطين استفاده كردند. ايشان حتي بارها پيشنهاد استفاده از نفت را به عنوان سلاحي بازدارنده در برابر اسرائيل مطرح كردند كه هيچ گاه با استقبال كشور هاي توليدكننده نفت، مانند عربستان، روبه رو نشد. از اقدامات ديگر ايشان، توجه ويژه به مسئله فلسطين در موسوم حج آن هم به شيوه هاي گوناگون بوده است؛ از جمله در پيام هايي كه هر ساله براي حجاج صادر مي كردند (صحيفه نور، 1370: 18/69).

ايشان به علت حمايت سعودي ها از اسرائيل، به انتقاد صريح از آن ها پرداختند و در اين باره فرمودند: مسلمانان نمى دانند اين درد را به كجا ببرند كه آل سعود و خادم الحرمين به اسرائيل اطمينان مى دهد كه ما اسلحه خودمان را عليه شما به كار نمى بريم و براى اثبات حرف خود با ايران قطع رابطه مى كنند. واقعاً چقدر بايد رابطه سران كشورهاى اسلامى با صهيونيست ها گرم و صميمى باشد كه در كنفرانس سران كشورهاى اسلامى، مبارزه صورى و ظاهرى با اسرائيل نيز از دستور كار آنان و جلسات آنان خارج مي شود. اگر اين ها يك جو غيرت و جميت اسلامى و عربى داشتند، حاضر به چنين معامله كثيف سياسى و خودفروشى و وطن فروشى نمى شدند (صحيفه نور، 1370: 20/232).

اين خود واقعيتي است كه آينده فلسطين به حمايت بي چون چراي ايران اسلامي از آن بستگي دارد؛ چنان كه دكتر ابولؤلؤ، از رهبران جهاد اسلامي، در اين زمينه مي گويد: «در حقيقت، ايران مسلمانان ديگر را زنده كرد. فلسطيني ها همواره به ايران نگاه مي كنند و ايران اراده مستضعفان است. ايران قدرت اسلامي را در جان هاي مسلمانان بيدار كرد. پيروزي انقلاب اسلامي عامل عمده اي در تشكيل سازمان جهاد اسلامي فلسطين و پيدايش انتفاضه بود كه نيروي ايمان را در درون مسلمانان زنده كرد» (سليماني، 1379: 264).

اما از نگاه سعودي ها، تمام اقدامات جمهوري اسلامي ايران مصداق بارز دخالت در امور اعراب است؛ زيرا ايراني ها و فلسطيني ها نه تنها به زباني مشترك سخن نمي گويند بلكه ايران برخلاف اعراب، تا به حال در هيچ جنگي عليه اسرائيل نبوده و خسارات چنين نبردي را متحمل نشده است كه اكنون بخواهد در اين مناقشه به ايفاي نقش بپردازد. روشن است كه اسرائيل نيز درصدد آن است كه رياض را به برقراري روابط علني با خود وادار كند؛ همچنين آشكار است كه فشار لابي صهيونيستي عليه رياض در كنگره آمريكا، به احتمال با اين هدف انجام مي گيرد كه دولت سعودي راه هم گرايي با اسرائيل را به عنوان راه رهايي از خطر ايران پيشه كند. درصورتي كه چنين اتفاقي رخ دهد، سعودي در واقع بزرگ ترين هديه را تقديم ايران خواهد كرد و بر ميزان خطرات داخلي و خارجي عليه خود خواهد افزود.

شكل گيري شوراي همكاري خليج فارس

عربستان سعودي در سال 1981م/1360ش در وضعي كه دو رقيب اصلي اش، يعني ايران و عراق، درگير جنگ بودند با تشويق ايالات متحده، اقدام به تشكيل شوراي همكاري خليج فارس كرد. اين شورا متشكل از شش كشور عربستان، بحرين، كويت، عمان، قطر و امارات متحده عربي بود كه دبيرخانه آن در رياض قرار داشت و در بدو امر، تنها سازماني اقتصادي و سياسي بود؛ ولي به سمت توسعه مناسبات نظامي و امنيتي ميان اعضا نيز حركت مي كرد (ر.سيوتز، 1386: 151) تا به تدريج، اعضاي شورا وزن ژئوپليتيكي خود را در مقابل قدرت منطقه اي ايران افزايش دهند؛ به ويژه كه ايالات متحده هم از آن ها حمايت سياسي نظامي مي كرد.

تشكيل شوراي همكاري خليج فارس سياستي بود كه غرب، به ويژه آمريكا، براساس زمينه هاي موجود در منطقه و تشديد احساس نگراني براي حكام منطقه از ناحيه انقلاب اسلامي و تجاوز شوروي، مطرح كرده بود (حافظ نيا، 1384: 70).

با وقوع انقلاب اسلامي ايران، آمريكا به منظور حفظ موازنه قدرت در خاورميانه سياست دوستوني خود را به استراتژي حمايت از دولت هاي خليج فارس تغيير داد (خسروي، 1387: 33) و اين جريان به نفع عربستان سعودي تمام شد؛ زيرا پيروزي هاي جنگي ايران و به تبع آن افزايش اعتماد به نفس اين كشور و انتقاد از كشورهاي حوزه خليج فارس به علت كمك آن ها به عراق، ترس شيخ نشين هاي عرب را از ايران باعث شده بود. در آن زمان، به طور كامل آشكار شده بود كه عراق توانايي شكست ايران را ندارد. با تحقق نيافتن ادعاهاي عراق مبني بر پيروزي سريع و كامل، رهبران اين شورا دريافتند كه ايران مي تواند از جنگ به منزله ابزاري در راستاي تقويت انقلاب استفاده كند.

اوپك

اوپك همواره يكي از ميادين اصلي رقابت ايران و عربستان بوده است. در اواخر سال 1364/1986م و اوايل سال 1365ش/1986م كه اوپك سياست دفاع از قيمت هاي هنگفت نفت را در پيش گرفته بود و پيوسته سهم توليد خود را در بازار جهاني كاهش مي‎ داد، عربستان سياست جنگ قيمت در بازار نفت را در پيش گرفت. عربستان در آذر1364/1985م، در جلسه 76 اوپك، با طراحي توطئه نفتي عليه ايران طرح جديدي را مبني بر دفاع از سهميه اوپك در بازار جهاني حتي به بهاي كاهش قيمت نفت ارائه كرد. اين طرح با وجود مخالفت ايران تصويب شد و عربستان و ساير شيخ نشين ها در معارضه با ايران، بازارهاي نفتي را آنچنان اشباع كردند كه قيمت نفت به كم ترين سطح خود در تاريخ رسيد.

در آن زمان، يك واقعيت سياسي عربستان را مجبور مي كرد تا در بازار نفت تصميمي تعيين كننده اتخاذ كند. آن واقعيت سياسي اين بود كه در جنگ تحميلي، رزمندگان ايراني موفق شده بودند بندر استراتژيك فاو را تصرف كنند و بر سه چهارم ميادين نفت عراق تسلط يابند (جليلوند، 1388: 45). هدف اصلي اين توطئه آن بود كه با قطع درآمدهاي ارزي حاصل از نفت ايران و همچنين با بمباران پايانه هاي نفتي ايران توسط عراق، با ايجاد مشكلات داخلي و تضعيف تداركات و پشتيباني جنگي، ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند.

درصورتي كه قيمت هاي هنگفت نفت مي توانست موفقيت هاي بيشتر ايران را در جنگ تضمين كند. حاكمان سعودي تصميم گرفتند از يك سو توليد خود را افزايش دهند و بر سياست دفاع از قيمت هاي هنگفت نفت اوپك خط پايان بكشند و از سوي ديگر با كاهش قيمت ها، از حدود 30دلار به كمتر از 10دلار در هر بشكه، توان مالي ايران را براي پيروزي در جنگ تحليل ببرند (بيل، 1371: 494 تا 496).

افزايش توليد نفت عربستان و كويت و ديگر كشورهاي حامي عراق كه از جمله اهدف آن كاهش قيمت نفت و كاستن از درآمد ايران بود و از ماه ها قبل آغاز شده بود، مازاد دو ميليون بشكه اي در بازار نفت و كاهش قيمت نفت به حدود يك سوم قيمت گذشته را موجب شد؛ حتي در بعضي معاملات، نفت به بشكه اي 5دلار رسيد.

نتيجه

جمهوري اسلامي ايران و عربستان همواره به عنوان دو كشور و دو قدرت تاثيرگذار جهان اسلام، در منطقه خاورميانه و خليج فارس مطرح بوده اند. پيروزي انقلاب اسلامي ايران با گفتمان هايي نظير تلاش در جهت برقراري حكومت جهاني اسلام، نفي سلطه پذيري و سلطه جويي، حمايت از مستضعفان و نهضت آزادي بخش و تبليغ اسلام و دعوت به آن، به ويژه تبليغ مذهب شيعه، نه تنها از اهميت روابط دو كشور نكاست، بلكه پديده نوين انقلاب و رخدادهاي متاثر از آن، به همراه تغييرات منطقه اي و بين المللي، روابط دو كشور را با حساسيت خاص همراه كرد و به آن پيچيدگي فوق العاده اي بخشيد.

از همان ابتداي انقلاب، سوءظن سعودي ها به آنچه آن را تلاش جمهوري اسلامي براي صدور انقلاب اسلامي با ايدئولوژي شيعي و ضدغربي مي دانستند، شكل گرفت. شايد بتوان گفت كه برجسته ترين وجه تعارض عربستان با ايران، مقوله ايدئولوژي و تفاوت هاي مذهبي است و ازآنجاكه اين عامل در شكل گيري ذهنيت و افكار سياستمداران هر دو كشور نقش شالوده اي دارد، پرداختن به آن راهگشاي شناخت اصولي اين تعارض هاست.

علاوه براين، پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضربه اي كوبنده بر رژيم عربستان سعودي وارد كرد؛ از آن جهت كه رژيم آن ها سلطنتي بود و مانند شاه ايران وابسته به آمريكا بودند و اين نگراني براي دولت سعودي ها وجود داشت كه اگر جنبشي مردمي توانست حكومت ايران را ساقط كند، همين اتفاق مي تواند براي آن ها رخ دهد؛ بنابراين عربستان با نگراني، درصدد مهار انقلاب برآمد. واكنش آل سعود مجموعه اي از اقدامات قهرآميز و خصمانه بود كه از همكاري در كودتاي نوژه، پشتيباني از عراق در جنگ با ايران و كشتار حجاج در مراسم حج سال 1366 تا بسياري از اقدامات ديگر پيش رفت.

به طوري كه در دهه نخستين انقلاب اسلامي، روابط ايران و عربستان از حالت عادي خارج شد و به تيرگي گراييد. در بررسي ساير علل موثر در تيرگي روابط ايران و عربستان در اين دوره، به عوامل چالش برانگيز و تنش زاي ديگري همانند رقابت در بلوك قدرت و تعامل با قـدرت هاي فرامنطقه اي، جنگ تحميلي، حج ابراهيمي، مسئله فلسطين، ژئوپليتيك نفت و گاز خليج فارس، تشكيل شوراي خليج فارس و برخي اقدامات ديگر عربستان نيز بايد اشاره كرد.

اما پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران در سال 1368ش و تغيير در وضع نظام بين المللي پس از سقوط كمونيسم، همراه با ساير تحولات منطقه اي همانند جنگ خليج فارس اول، فضا براي ترسيم روابط تازه مهيا شد؛ به ويژه در اواسط دهه 70شمسي و پس از اعلام سياست تنش زدايي از سوي جمهوري اسلامي ايران، دو طرف با وجود اختلافات موجود، براي برطرف كردن ابهامات موجود و نزديكي روابط تلاش كردند؛ اما در كل، هيچ گاه سوءظن و بدگماني عربستان به ايران برطرف نشد.

به نظر مي رسد تا زماني كه پادشاهان سعودي با القاي قدرت هاي بين الملي، به ايران اسلامي به عنوان خطري نگاه مي كنند كه تلاش مي كند با صدور انقلاب اسلامي و گسترش مذهب تشيع، سيادت آن ها را بر جهان عرب دچار چالش كند و ايران نيز تغيير محوريت جهان عرب را از عربستان دنبال مي كند، نمي توان براي روابط دو كشور چشم انداز روشني را متصور بود.

با وجود اختلاف و تضادهاي فراوان ايران و عربستان، دو كشور داراي نقاط اشتراك و همگرايي بسياري هستند كه نخبگان مذهبي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي دو كشور مي توانند از اين طريق، نقش مهمي در بهبود روابط داشته باشند. برجسته ترين وجه تعارض عربستان با ايران مقوله ايدئولوژي و تفاوت هاي مذهبي است؛ بنابراين مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي كه در سال 1369ش به دستور مقام معظم رهبري تأسيس شد، مي تواند محلي براي گردهمايي نخبگان و صاحب نظران مذهبي دو كشور و كاستن از تنش هاي مذهبي دو كشور باشد.

در بيان ساير راهكاري عملي براي تغيير سياست هاي خصمانه عربستان بايد گفت كه جمهوري اسلامي ايران بايد تلاش كند كه با جامعه عربستان ارتباط عميق و موثري برقرار كند؛ بنابراين بايد ديپلماسي عمومي ايران در برابر عربستان فعال شود تا مردم عربستان بتوانند نيات و اهداف جمهوري اسلامي را به صورت صحيح بشناسند. جمهوري اسلامي فقط نبايد به بيانات سياسي و خطاب قراردادن دولت سعودي اكتفا كند؛ بلكه بايد با مردم و جوامع آ ن ها ارتباط صحيح برقرار كند.

مراجع

. آقايي، سيدداود، (1368)، سياست و حكومت در عربستان سعودي، تهران: كتاب سياسي.

. ابراهيمي فر، طاهره، (1381)، الگوهاي اعـتمادسازي در منطقه خليج فارس، تهران: وزارت امور خارجه،

. ابراهيم، فؤاد، (1378)، عربستان سعودي، تهران: دانشگاه امام صادق(ع).

. اخوان كاظمي، بهرام، (1373)، «مروري بر روابط ايران و عربستان در دهه اخير»، قم: تبليغات اسلامي.

. اسدي، بيژن، (1381)، خليج فارس و مسائل آن، تهران: سمت.

. بيل، جميز، (1371)، عقاب و شير، ترجمه مهوش غلامي، تهران: كوبه.

. بي نام، (1390)دستاوردهاي عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گستره جهان، ج2، تهران: سازمان ارتباطات فرهنگي.

. تقويم تاريخ انقلاب اسلامي، (1369)، گروه تحقيق، صداو سيماي جمهوري اسلامي ايران، تهران: سروش.

. جريسون، بنسون لي ، (1991)، العلاقات السعوديهء-الأمريكيهء؛ في البدء كان النـفط، ترجمه سـعد هـجرس، بيروت: دار الجيل.

. جعفري ولداني، اصغر، (1371)، كانون هاي بحراني در خليج فارس، تهران: كيهان.

. ---------------، (1373)، روابط عراق با كويت، تهران: كيهان.

. حافظنيا، محمدرضا، (1384)، نقش استراتژيك خليج فارس و تنگه هرمز، تهران: سمت.

. حشمت زاده، محمدباقر، (1387)، تاثير انقلاب اسلامي بر كشورهاي اسلامي، چ4، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.

. حقي، محمد، (1/5/94)، انقلاب اسلامي و قرائت نوين از حج، سايت، //haghi59. blogfa. com/post-68. aspx http

. خسروي، غلامرضا، (1387)، آمريكا و خاورميانه، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.

. دروديان، محمد، (١٣٨0)، پايان جنگ: سيري در جنگ ايران و عراق، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ.

. درويشي، فرهاد، (1386)، جنگ ايران و عراق و پرسش ها و پاسخ ها، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ.

. دكمجيان، هراير، (1377)، جنبش هاي اسلامي در جهان عرب، تهران: كيهان.

. ر. سيوتز، كارول، (1386)، اتحاد شوروي و خليج فارس در دهه 1980م، ترجمه بيژن اسدي، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ.

. رايت، رابين، (1372)، شيعيان مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه، تهران: قومس.

. رحمانيان، حسين، (1394)، عربستان سعودي، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين الملل وزارت امور خارجه اداره نشر.

. روزن، باري، (1379)، انقلاب ايران، ايدئولوژي و نمادپردازي، ترجمه سياوش مريدي، تهران: موسسه هنر، فرهنگ و ارتباطات.

. سريع القلم، محمود، (1379)، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران؛ بازبيني نـظري و پارادايـم ائتلاف، تهران: مركز تحقيقات استراتژيك.

. سليماني،محمد باقر(1379) بازيگران روند صلح خاورميانه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

. صحيفه نور، (1370)، تهران: وزارت ارشاد اسلامي مركز مدارك فرهنگي انقلاب.

. صدقي، ابوالفضل، (1368)، سياست خارجي ايران (از آغاز تا سال 68)، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي.

. عظيمي، رقيه السادات، ( 1374)، عربستان سعودي (كتاب سبز)، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين الملل.

.علي بابايي، غلامرضا (1374)، فرهنگ تاريخي - سياسي ايران و خاورميانه ،ج4، تهران: رسا.

. فاضلي نيا، نفيسه، (1386)، ژئوپليتيك تشيع و نگراني غرب از انقلاب اسلامي، قم: شيعه شناسي.

. فولر، گراهام، ( 1373)، قبله عالم ژئوپلتيك ايران، ترجمه عباس مخبر، تهران: مركز.

. فوييه، كلود، (1367)، نظام آل سعود، ترجمه نورالدين شيرازي، بي جا: فرانديش.

. كديور، جميله، (1372)، رويارويي انقلاب اسلامي ايران و آمريكا، تهران: اطلاعات.

. كمالي، حميدرضا، (1391)، خاورميانه9 ويژه مسائل داخلي عربستان سعودي، تهران: موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر.

. محمدي، منوچهر، (1386)، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، چ2، بي جا: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.

. مهدوي راد، محمدعلي و رسول جعفريان، (1372)، با كاروان عشق، تهران: معشر.

. نجاتي، حمزه، (1/3/1394)، «تأثير انقلاب اسلامي بر عربستان سعودي»، سايت پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي www. ensani. Ir.

. هاشمي رفسنجاني، علي‎اكبر، (1388)، كارنامه و خاطرات سال 1365؛ اوج دفاع، به اهتمام عماد هاشمي، تهران: معارف.

. هانتر، شرين، (1380)، آينده اسلام و غرب: برخورد تمدن ها يا همزيستي مسالمت آميز، مترجم همايون مجد، تهران: فرزان روز.

ب. اسناد

. اسناد وزارت امور خارجه، سال هاي 1362 تا 1364، كارتن23، پرونده/4/216.

ج. روزنامه

. روزنامه جمهوري اسلامي، 2/3/1364.

. روزنامه كيهان، 30/8/1358.

. روزنامه كيهان، 8/2/1361.

د. مقاله

. احمديان، حسن و سيدداود آقايي، (1389)، «روابط جمهوري اسلامي ايران و عربستان سعودي»، فصلنامه سياست، ش15، ص1تا20.

. جليلوند، آمنه، (پاييز1388)، «جنگ و تأثيرات آن بر اقتصاد نفتي ايران»، فصلنامه نگين ايران، ش30، سال8، ص39تا53.

. جندقي، عباس، (5/4/1394)، «بازنگري ماجراي مك فارلين»، مجله الكترونيكي گذرستان، ش28 (gozarestan. ir).

. حسيني، سيدمحمدصادق و ابراهيم برزگر، (1392)، «نظريه پخش و بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر عربستان سعودي»، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامي، ش33، س10، ص177تا188.

. شجاع، مرتضي، (1386)، «رقابت هاي منطقه اي ايران و عربستان و موازنه نيروها در خاورميانه»، فصلنامه اطلاعات سياسي- اقتصادي، ش239و240، س21، ص40تا53.

. طاهايي، سيدجواد، (1382)، «پارادوكس عربستاني»، مجله راهبرد، ش27، س11، ص191تا231.

. عطايي، فرهاد و محمد منصوري مقدم، (1392)، «تبارشناسي سياست خارجي عربستان»، فصلنامه روابط خارجي، ش1، س5، ص133تا168.

. مهدي زاده، اكبر، (1383)، «بررسي سياست خارجي و رفتار عربستان در قبال جنگ ايران»، فصلنامه نگين ايران، ش4، س3، ص32تا40.

. هاتف ، سپهر، (تير1389)، «كودتاي نوژه؛ توطئه اي نافرجام»، ياد ايام، ش58.

. هيئه الكبار العلماء، (1408ـ1409)، «قرار هيئه الكبار العلماء»، مجله البحوث الاسلامي، ش23.

ز. كتاب هاي لاتين

. Gause III, F. Gregory, (2002), "The Foreign Policy of Saudi Arabia". In Raymond Hinnebusch and Anoushirvan Ehteshami. Ed. The Foreign Policies of Middle East States. London: Lynne Reiner Publishers.
. R. K. Ramazani, (1988), Revolutionary Iran, Baltimore: The Johns Hopkins University Press

Vassiliev, Alexei, (1998), The History of Saudi Arabia. London: Sagi Books. .

. Wright, robin, ( 2000), "The last great revolution: Turmoil and Transformation in Iran" Knopf, New York.


برچسب ها:ايران - عربستان


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: