كتابخانه تخصصي حج >  اخلاق و اسرار حج و زیارت > حــج در قــرآن


1


بسم الله الرحمن الرحيم


4


حــج در قــرآن

دکتر محمّد علوي مقدّم


9


معناي لغوي و اصطلاحي و شرعي حج

حج که صورت و نمودار مشهود اجتماع خدايي و اسلامي است ،

حج که اجتماعي است با قصد و جاذبه الهي ،

حج که با فکر و زبان و لباس متحد ، انسان ها را به سوي هدفي برتر پيش مي برد و امتيازات مادي را از ميان بر مي دارد ،

حج که با شکوه ترين عباداتي است که مسلمانان به جا مي آورند ،

حج که نمونه بارز مساوات و برابري طبقات مختلف مي باشد ،

حج که بزرگترين مظهر وحدت و يگانگي مسلمانان است ،

حج که وسيله تحکيم روابط ميان مسلمانان جهان است ،

حج که مي تواند بزرگترين کنگره سالانه اسلامي باشد و بسيارياز دشواري هاي مسلمانان را برطرف کند و . . . در لغت قصد و آهنگ کردن است . و به قول راغب اصفهاني ( 1 ) « أصل الحجّ : القصد للزّيارة » .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . المفردات في غريب القرآن ، ص 107


10


قال الشّاعر : « يحجّون البيت الزبرقان المُعَصْفَر » .

و در اصطلاح فقها : « الحجّ قصد البَيْتِ لِلتّقرّب الي الله تعالي بأفعال مخصوصة في اماکن مخصوصة ؛ « حج زيارت کعبه با اعمال مخصوص در مکان هاي مخصوص است » .

و يا به قول سيد شريف جرجاني ( 1 ) : « و في الشّرع قصد بيت الله تعالي بصفة مخصوصة في وقت مخصوصة بشرائط مخصوصة » .

در فقه اسلامي ، حج به مجموعه اي از اعمال اطلاق مي شود که در مکّه و اطراف آن به جا مي آورند و اقدام بدان ، در صورت وجود استطاعت مالي و صحّت مزاج و امنيّت ، بر هر شخص بالغ و عاقل و مکلّف ، در تمام عمر يک بار واجب است .

البتّه حج منقسم است به : « تمتّع » ، « قِران » و « اِفراد » ، که براي آگاهي بيشتر از اعمال و اقسام حج و امور متعلّق به آن ؛ از احرام ، طواف ، سعي ميان صفا و مروه ، رمي جمرات ، قرباني و استلام حجر ، به کتبي که در بيان آداب و اعمال و مراسم حج نوشته اند و به « مناسک حج » نامبردار است ، مراجعه شود .

هدف اصلي اين نوشته ، بحث لفظي نيست که مثلا بگوييم :

« حجّ فلاناً يحجّه حجّاً ( 2 ) » قَصَدَهُ ، که به فتح « حاء » قصد کردن و يا مثلا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تعريفات جرجاني ؛ به نقل از لغت نامه دهخدا ، ذيل کلمه « حجّ .

2 . دائرة المعارف القرن العشرين ، فريد وجدي ، ج3 ، ص 347 . براي آگاهي بيشتر آنان که بخواهند ازبحث لفظي نيزبهره مند شوند ، مطالب زيربه عنوان پاورقي نوشته مي شود :

راغب اصفهاني در ص 107 « المفردات في غريب القرآن » نوشته است :

حجّ ، به فتح اوّل ، مصدر است و حجّ ، به کسر اول ، اسم مصدر .

ابن منظور در کتاب « لسان العرب ذيل واژه « حجّ در جلد يکم ، صفحات : 569 و 570 نوشته است :

الحجّ : القصد . حجّ الينا فلان ، اي قدم .

حجّه يحجّه حجّا ، اي قصدهُ .

حججت فلانا ، اي قصده .

رجل ، محجوج : اي مقصود .

و قد حجَّ بنو فلان فلاناً ، اي اذا أطالوا الإختلاف اليه .

ثُمّ تَعُورِفَ استعمالهُ في القصد الي مکة للنسک الي البيت بالأعمال المشروعة فرضاً و سنّةً .

ابن منظور از قول سيبويه نقل کرده است که گفت :

حجّه يحجّه حجّا کما قالوا : ذکره ذکراً .

يعني فعل متعدّي است و مصدر آن به کسر حاء است .

ابن منظور از قول کسائي نقل کرده است که گفت :

کلامُ العرب کلُّه علي فَعَلْتُ فَعْلَةً اِلاّ قَولَهم حَجَجْتُ حِجَّةً و رَأَيْتُ رُؤْيَةً .

والحجّه : السَّنَةُ ( = سال ) و الجَمعُ حجيج .

و ذوالحجّة : شهرالحجّ ، سمّي بذلک للحجّ فيه . الجمع ذوات الحِجَّة .

اِمْرأةٌ حاجّة و نِسْوةٌ حَواجُّ بيت الله بالإضافة ( وقتي که حجّ به جا بياورند ) .

والحِجَّة : الطريق . والحُجَّة : البرهان . جمع آن ، حُجَج و حِجاج است .

ابن منظور از قول اَزْهَري نقل کرده است : اِنَّما سُمِّيت حجةً لأنَّها تَحِجُّ اي تقصد و کذلک محجّة الطريق : هي المقصد والمسلک .

محمد بن ابي بکر رازي ( متوّفاي سال 660 هـ . ) در صفحات 122 و 123 کتاب « مختار الصِّحاح نوشته است : الحجُّ في الأصل ، القصد .

وفي العُرف قصد مکة لِلنُّسکِ .

از باب رَدَّ يَرُدُّ است ( عين الفعل مضارع آن مضموم است . ) اسم فاعل آن حاجّ جمع آن حُجٌّ مي باشد .

الحِجّ بالکسر ، الاسم . والحِجّة بالکسر ايضا : المرّة و هي من الشواذ .

لانّ القياس : الفتح . و حجّة بکسر حاء : سنة = سال . جمع آن حِجَج ، بر وزن عِنب . و ذوالحجّة بالکسر ، شهرالحجّ . و جمعه : ذوات الحجّة . والحجّة : البرهان ، رجل مِحجاج : بالکسر : اي جَدِلٌ . والتحاجّ : التخاصُم .

تهانوي ، در کتاب « کشّاف اصطلاحات الفنون ج2 ، ص 283 نوشته است :

حَجّ به فتح حاء مهمله و تشديد جيم منقوطه ، در لغت قصد به سوي چيزي است و در شريعت قصد به سوي بيت الله الحرام ؛ يعني کعبه است با اعمال مخصوص و در وقت مخصوص .

اهالي نجد ، اين کلمه را ، به کسر حاء خوانند و بعضي نيز گفته اند :

به فتح اسم مصدر و به کسر مصدر باشد و به عکس هم گفته اند .

والحِجّة بالکسر : المرّة ؛ يعني يک مرتبه حج گزاردن و قياس فتح است ولي به فتح شنيده نشده است .

و قال الخليل : حجّ فلان علينا : اي قدم ، پس لفظ حجّ اطلاق شده است بر قدوم ( و آمدن ) به سوي مکه .

شيخ طَبْرِسي در تفسير ذيل آيه 158 سوره بقره « . . . فَمَن حَجَّ البَيتَ . . . گفته است : « حج در لغت قصد پي در پي و در شريعت قصد خانه خداست براي عمل .

شيخ مجدالدّين محمد بن يعقوب فيروزآبادي در جلد يکم ، ص 182 قاموس المحيط ، نوشته است :

« حج در لغت ؛ يعني قصد . به فتح اول مصدر و به کسر اول اسم مصدر است .

فيروزآبادي ، به « کثرة الاختلاف والتردّد و قصد مکّة لِلنُّسُک تعبير کرده است .

الحِجّة بالکسر : المرّة الواحدة شاذّ ؛ لانّ القياس ، الفتح .

جلال الدين مقداد بن عبدالله السيوري ( متوفّاي سال 826 هـ . ) در جلد يکم ، صفحه 257 کتاب « کنزالعرفان مي نويسد :

حج در لغت ؛ يعني القصد المتکرّر .

و در شرع : « قيل هو القصد الي بيت الله لأداءِ مناسک مخصوصة .

يا بهتر است بگوييم : « اِنّه القصد اِلي بَيت الله بمکةَ مَعَ أداء مناسک مخصوصة في مشاعر مخصوصة هناک .

فخرالدين طريحي ، ( متوفّاي سال 1085 هـ . ) در جلد دوم ، صفحه 285 کتاب « مجمع البحرين ذيل آيه 95 سوره آل عمران « . . . وَللهِِ عَلَي النّاس حِجُّ البَيت مَنِ اسْتطاعَ اِلَيهِ سَبِيلا . . . ) آورده است :

حجّ البيت : اي قصده و السعي فيه . مي گويند حججت الموضع ، حجّه حجّا از باب قتل ( عين الفعل مضارع مضموم ) : قصدته ، و بعدها در اصطلاح فقط سفر بيت الله را حج گفتند و نه سفر ديگر را .

پس حجّ در لغت به معناي قصد است و در عرف فقها : قصدالبيت للتقرّب الي الله بأفعال مخصوصة و بزمان مخصوص في اماکن مخصوصة .

والحجّ فتحاً و کسراً لغتان و يقال : الحجّ بالفتح مصدرٌ و بالکسر الاسم .

شيخ طريحي در جلد 2 ، صفحه 286 مجمع البحرين نوشته است : حجّة الوداع که در سال دهم هجري انجام شد ، به کسر و فتح حاء و کسر و فتح واو قراءت شده است .

و نيز گفته است : ذوالحجّه به کسر درست است . ( و هو شهرالحجّ )

بد نيست بدانيم که آل طريح در نجف بيت علم و فضل و ادب و تقوا بوده اند . اين خاندان منسوب اند به شيخ طريح بن خفاجي جدّ اين خاندان .

و در وجه تسميه اين خانواده به « آل طريح ، گفته اند که همسر خفاجي هفت بار پشت سرهم ، سقط جنين کرد و چون به شيخ طريح آبستن شد نذر کرد که اگر خداوند او را فرزندي عطا کند ، نامش را « طريح خواهد گذاشت ، چون فرزند به دنيا آمد ، پدر براي وفاي به نذر ، او را « طريح ناميد و اين خاندان به آل طريح مشهور شدند و نويسنده کتاب مجمع البحرين ، فخرالدّين طَريحي ، به فتح طاءِ مؤلف است و نه به ضمّ طاء . براي آگاهي بيشتر نکـ : ج 1 صفحات : 5 ، 6 و 7 مقدّمه کتاب مجمع البحرين .

ابوالحسن عاملي فتوحي ، از علماي قرن 11 و 12 هجري در صفحه 123 کتاب « مقدّمه تفسير مرآة الانوار و مشکوة الأسرار که در واقع مقدّمه اي است بر تفسير البرهان سيد هاشم بحريني ، نوشته است :

حج در لغت به معناي قصد و در عرف به خانه خدا رفتن براي زيارت است .

عبدالرحيم بن عبدالکريم صفي پور در جلد يکم صفحات : 222 و 223 کتاب « منتهي الأرب في لغة العرب نوشته است :

حجّ ، به کسر و فتح حاء : قصد طواف بيت الله با شروط معلوم است .

حجّ ، بالکسر ، يکبار حج کردن ، شاذّ است ؛ زيرا که قياس ، فتح حاء است .

ذوالحجّه ، به کسر ، ماه حجّ است .

حُجّت به ضمّ : کلام مستقيم و برهان است .

حاجّ : مشدّد با ادغام و حاجج : صفت آن است براي مذکّر .

حاجّة : صفت مونّث و جمع آن « حواجّ مي باشد .

اِحجاج : به حج فرستادن است .

احتجاج : يعني حجّت آوردن ؛ يقال احتجّ علي حضمه .

محاجّة و حِجاج ؛ يعني حجّت آوردن و خصومت کردن . قال الله تعالي . " أَ تُحاجُّونِّي فِي اللهِ" .

سعيدالخوري الشرتوني در جلد يکم ، صفحه 164 کتاب « اقرب الموارد في فصح العربيّة والشوارد نوشته است :

حجّ فلاناً حجّاً ( از باب نَصَرَ يَنْصُرُ ) : اي قصده .

ولي بعدها اين کلمه در قصد به مکه براي زيارت خانه خدا به کار رفته است . حَجَّ فلانٌ عَلَينا : اي قَدِمَ ؛ يعني وارد شد .

ولي « حجّ زيدٌ عمراً : غلبه بالحجّة . الحاجّ : من زار البيت الحرام .

حاجّ گاهي اسم جمع به معناي حجّاج آمده است ، همچون قول نحوي ها : « قدم الحاجّ حتّي المشاة

در اقرب الموارد ، حجّ به فتح حاء اسم مصدر و به کسر حاء مصدر است .


11



12



13



14



15


« حجّ زيدٌ عمر يعني غلبه بالحجّة : و مثلا حاجّهُ يعني خاصمه . واحتجّ الرجل يعني أتي بالحجة . استحجّ يعني طلب الحجّة . الحاجّ يعني من زار البيت الحرام . و جمع آن حجّاج و حجيج است .

و هدف آن نيست که گفته شود : تاريخ مکه به سال هاي 1892 قبل از ميلاد مي رسد که ابراهيم با فرزندش ( اسماعيل ) و مادر او ( هاجر ) به آن وادي غير ذي زرع هجرت کردند . ( 1 )

و نيز هدف آن نيست که به الفاظ پرداخته شود و نتيجه فداي مقدّمات شود و مطالب اساسي گفته نشود و . . . بلکه مي خواهم ، ضمن بررسي آيات قرآني ، هدف اساسي حجّ و اين کنگره بزرگ و اين مجتمع اسلامي جهاني به دقّت بررسي شود .

فوايد سياسي ، اجتماعي و تاريخي حج

فوايد سياسي و اجتماعي و تاريخي حجّ ، چيزي نيست که بر کسي پوشيده باشد ولي بايد دانست که سفر به سوي خانه خدا ؛ يعني سير الي الله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . و اگر کسي بخواهد در اين باره و در باره ديگر مسائل مربوط به مکّه مطالعه کند ، مي تواند به جلد نهم از صفحه 326 تا صفحه 372 « دائرة المعارف القرن العشرين مقاله اي که فاضل دانشمند ـ محمد لبيب بک البتنوني ـ نوشته است ، مراجعه کند .


16


و حرمت به سوي صاحب خانه و نه به خانه . در واقع حج سير وجودي انسان است به سوي خدا ، اين است که بايد توجّه حاجّ به آن مقصد عالي باشد تا آن گاه که به ميقات مي رسد و لباس احرام مي پوشد ، درک کند که از خود ، بيرون آمده و ترک تعيّنات و تعلّقات کند ، تا در نتيجه آرامش دروني احساس کند و اگر ترک علايق نکند ، نتواند به حرم امن درآيد " وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً" .

حجّ رونده بايد سالک الي الله باشد ؛ يعني از منازل شهوات و مشتهيات نفساني و لذّات جسماني عبور کند و از لباس صفات بشري خود را منخلع سازد و تعيّنات خودي را کنار بگذارد و پرده هاي پندار را بدرد و به قول شيخ محمود شبستري . ( 1 )

مسافر آن بود کو بگذرد زود * * * ز خود صافي شود چون آتش از دود

حاجّ ( = حج رونده ) اگر تربيت روحاني نيابد و نفس او

مهذّب نشود ، بايد گفت : مصداق شعر ناصر خسرو واقع شده که

گفته است :

رفته و مکّه ديده ، آمده باز * * * محنت باديه خريده به سيم

شايد بتوان گفت : قرباني کردن ، خود رمزي است براي کشتن نفس امّاره و از ميان بردن انانيّت و تعبير حضرت صادق ( عليه السلام ) هم که گفته است : ( 2 )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . شرح گلشن راز ، صص 240 و 241

2 . به نقل از صفحه 522 « نکته هايي از قرآن مجيد .


17


« واذبح حنجرة الهوي والطمع عند الذبيحة ( 1 ) اشارتي به همين معنا است .

در حج ، آدمي بايد از همه علقه ها رها شود ؛ زيرا در حجّ آدمي قصد و آهنگ خانه خدا مي کند ؛ يعني در واقع بايد از خانه خويش و از کالبد تن واز جسم خاکي مادّي به سوي ملکوت اعلي برود و به سوي خدا رجعت کند .

اگر معني و مفهوم واقعي حج بخوبي درک شود ، معناي اسلام درک شده است . بي جهت نبود که امام علي ( عليه السلام ) در آخرين ساعات عمر ، در وصيّت خويش گفته بود . ( 2 )

« . . . اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّکُمْ لا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا . . .

« شما را به خدا قسم ، تا زنده ايد و جان در تن داريد ، از خانه خدا ، دست نکشيد و آن خانه را از حج گـزاران خالي نگـذاريد ، که اگر زيارت آن خانه ترک شد موجوديّت شما به خطر خواهد افتاد . ( 3 )

کعبه يک مجمع ديني است ، براي ايجاد وحدت ؛ يعني در اين مرکز بزرگ ، بايد اختلافات حل شود و اين مرکز بايد مرجع رفع اختلافات باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . يعني : گلوي هواهاي نفساني و آزرا ، در هنگام سربريدن قرباني ، ببر .

2 . صبحي صالح ، نهج البلاغه ، ص 422

3 . صبحي صالح ، نهج البلاغه ص695 در ترجمه « لم تناظرو نوشته است : « اي لم ينظر اليکم بالکرامة ، لا من الله ولا من الناس ، لإهمالکم فرض دينکم .


18


کعبه از آنِ دولتِ خاصي نيست

اين مجمع ديني ، که خدا براي آن احترام خاصي قائل شده و " جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ البَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ . . . " ( 1 ) ، به شخص خاصّي تعلق ندارد . از آن دولت مخصوصي نيست . کسي جز خدا مالک آن نمي باشد و متعلّق به همه مردم است .

" . . . جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِيهِ وَالْبادِ . . . " ( 2 ) همه مردم در آن خانه حق دارند و هيچ کس حق ندارد که ديگري را مانع شود ؛ زيرا اين خانه " . . . مَثابَةً لِلنّاسِ وَأمْناً . . . " ( 3 ) است .

مسلمان ها بايد از اين مجمع سالانه ، که فرصت بسيار مناسبي است ، براي ايجاد روابط دوستي و برادري ، حدّ اکثر استفاده را ببرند و اهداف مشترک توجيه شود و معارف مبادله گردد و روابط مختلف فرهنگي و تجاري ، ايجاد شود .

حج ، درس برادري و برابري به انسان ها مي آموزد ؛ يعني همان طوري که ، همه مردم ـ از رييس جمهور و کشاورز ساده ـ وقتي به کعبه مي روند ، لباس يکسان مي پوشند .

طبق يک برنامه حرکت مي کنند و در نتيجه ، امتيازات از ميان مي رود . بايد در شؤون زندگي اجتماعي هم اين برابري وجود داشته باشد و امتيازات نادرست از ميان برود ؛ زيرا به قول سيد قطب : ( 4 ) اسلام خواسته

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . مائده : 98

2 . حج : 25

3 . بقره : 125

4 . في ظلال القرآن ، ج1 ، ص 288


19


است که با اين جامه ندوخته احرام ، که همگان مي پوشند ، امتياز فردي و

قبيله اي و جنسي را از ميان بردارد و به قريش که در جاهليّت براي خود امتيازي قائل بود و در مراسم حجّ با ديگران در عرفات توقّف نمي کرد و با ديگران بازنمي گشت ، دستور داد :

" ثُمَّ أفِيضُوا مِنْ حَيثُ أفاضَ النّاسُ . . . " ( 1 ) با اين دستور به طايفه قريش که به نسب خود مي باليد و با مردم در عرفات به يک جا نمي ماند و هنگام پراکنده شدن مردم و کوچ کردن آنها ، کوچ نمي کرد و به امتياز طبقاتي خويش مي نازيد ، فهماند و گفت : عادات ناپسند جاهلي و آداب نادرست را از خود دور کنيد و از اين کارهاي ناروا برکنار باشيد و از خدا آمرزش بخواهيد که خدا آمرزنده مهربان است ؛ " . . . وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" . ( 2 )

اين که ، حج گزار بايد در حال احرام ، از جدال و مناقشه تند و نظاير اين ها ، بپرهيزد و از زن و زيور ، دوري گزيند ، به انسان مي فهماند که در حرم خدا بايد خود را خالص کند . براي خدا باشد . دلها بايد به هم نزديک ونزديک شود ودريابد که آن چه سبب وحدت آنان شده و اين وحدت را درآنان فراهم آورده و نيرومندي در اين انسان ها ايجاد کرده ، اسلام است .

اسلام است که انسان ها را به يکديگر مرتبط ساخته . اسلام است که در انسان ها برابري ايجاد کرده . اسلام است که مي گويد : در شؤون زندگي اجتماعي بايد اين برابري وجود داشته باشد و امتيازات نادرست از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . بقره : 199

2 . همان .


20


ميان برود .

بحث در باره اسلام و مزاياي اين دين آسماني نيست و هدف اصلي اين نوشته نه اين است که در باره مناسک و آداب حج بحث کند ، بلکه هدف اصلي اين است که : بفهميم ، کلمه « حج که ده بار ( 1 ) در قرآن مجيد آمده و در هر مورد به يکي از احکام و امور مربوط به اين دستور اشاره شده ، در آيات مختلف چگونه است و به عبارت ديگر در باره آيات مربوط به حج سخن گفته شود و در اطراف آن آيات بحث شود .

البته در قرآن مجيد ، نام سوره بيست و دوم که 78 آيه دارد و جز آيات 52 ، 53 ، 54 و 55 که در ميان مکّه و مدينه نازل شده و بقيه آيات مدني ( 2 ) است ، سوره اي به اسم سوره حجّ هست ولي مباحث مربوط به حجّ در ديگر سوره هاي قرآني نيز وجود دارد و محمد العربي العزوزي ـ نويسنده لبناني ـ در کتاب خود ، مباحث مربوط به حجّ در قرآن مجيد را جمع آوري کرده و آيات مربوط به هر مبحث را مشخّص کرده است . ( 3 )

آيات مربوط به حج :

آيات مربوط به « وجوب حج و « مناسک حج :

سوره بقره ( 2 ) ، آيات : 125 ، 128 ، 158 ، 197 ، 198 ، 199 ، 200 و 203

سوره آل عمران ( 3 ) ، آيه 97

سوره مائده ( 5 ) ، آيه 3

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسير نمونه ، ج2 ، ص 23

2 . تفسير البرهان ، ج3 ، ص 76

3 . دليل مباحث علوم القرآن المجيد ، صص69 ، 70 و 71


21


سوره انعام ( 6 ) ، آيه 162

سوره براءة ( 9 ) ، آيه 3

سوره حج ( 22 ) ، آيات : 28 ، 29 ، 30 و 32

آيات مربوط به : « فديه و « هدي و احکام آن دو :

سوره بقره ( 2 ) ، آيه 196

سوره مائده ( 5 ) ، آيات 2 و 97

سوره حج ( 22 ) ، آيات : 28 ، 32 ، 34 ، 36 و 37

سوره فتح ( 48 ) ، آيه 25

آيات مربوط به « حجّ تمتّع و « احصار :

سوره بقره ( 2 ) ، آيه 196

سوره مائده ( 5 ) ، آيه 2

آيه مربوط به « آن چه که انجام دادنش براي حاجّ حرام است :

سوره بقره ( 2 ) ، آيه 197

آيات مربوط به « تجارت در حج :

سوره بقره ( 2 ) آيه 198

سوره حج ( 22 ) ، آيه 28

آيه مربوط به « سقايت حج :

سوره براءة ( 9 ) ، آيه 19


22


آيات مربوط به « حکم صيد در حج و « کيفر کسي که در حرم صيد کند :

سوره مائده ( 5 ) ، آيات : 1 ، 2 ، 65 و 96

آيات مربوط به « چگونگي اتمام حج و عمره و « بيرون آمدن از احرام :

سوره بقره ( 2 ) ، آيه 196

سوره مائده ( 5 ) ، آيه 2

سوره حج ( 22 ) ، آيه 29

سوره فتح ( 47 ) ، آيه 27

آياتي که از : « بيت ، « کعبه ، « حرم ، « بلد و « قريه سخن گفته است :

سوره بقره ( 2 ) ، آيات 125 و 127

سوره آل عمران ( 3 ) ، آيات 96 و 97

سوره مائده ( 5 ) ، آيات 2 و 97

سوره انعام ( 6 ) ، آيه 123

سوره انفال ( 8 ) ، آيات : 34 و 35

سوره براءة ( 9 ) ، آيات : 7 ، 19 و 28

سوره اسراء ( 17 ) ، آيه 1

سوره حج ( 22 ) ، آيات : 25 و 33

سوره نمل ( 27 ) ، آيه 91


23


سوره شوري ( 42 ) ، آيه 7

سوره طور ( 52 ) ، آيه 4

اينک به بحث در باره برخي از اين آيات که مربوط به حج است ، مي پردازيم :

* " وَ اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأمْناً . . . " . ( 1 )

« ( بياد آوريد ) هنگامي راکه خانه کعبه را مرکز امن و مرجع امر دين براي مردم قرار داديم . . .

کلمه « الناس در اين آيه ، يعني همه مردم و نه فقط عربها ، و نيز از آيه چنين برداشت مي شود که خدا ، خانه کعبه را يک پناهگاه عمومي و يک مرکز امنيّت براي همه مردم قرار داده است و در آيه بعد هم ، ابراهيم از خدا خواسته است که :

« خدايا ! اين خانه را محلّ امن قرار ده ؛ " وَاِذْ قالَ اِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً . . . " . ( 2 )

از اين آيات استنباط مي شود که خانه کعبه يک مرکز امن و پناهگاهي است که نه تنها افراد انسان بايد در امنيت به سر برند ، بلکه حيوانات هم بايد در امن و امان باشند ونيز از اين آيات چنين استنباط مي شود که مسلمانان بايد هشيار باشند و از قداست و امنيت اين سرزمين ، بهره برند و در کنار هم بنشينند و از طريق مذاکره ، مشکلات را حلّ کنند و در رفع

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . بقره : 125

2 . بقره : 126


24


دشواري هاي ديگر مسلمين جهان بکوشند .

جاي تأسف است که بگوييم : مسجدالحرام و خانه کعبه اي که در جاهليّت محلّ امن و امان بوده ، امروز چنين نيست وگاهي در آن جا خون انسان ها ريخته مي شود و مسلمانان به اين نکته توجّه ندارند .

نظريه مفسّران

اين که در ترجمه آيه : " وَاِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ . . . " گفتيم : « به ياد آوريد ، از اين جهت است که آيه مزبور از لحاظ نحوي ، عطف است ، بر چند آيه پيش از خود که خدا گفته است : " يا بَنِي اِسْرائِيلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي . . . "شيخ محمد عبده ( 1 ) ضمن اين که " اِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ . . . " را معطوف بر آيه قبل دانسته ، نوشته است که معني چنين است : « واذکر أيها الرّسول أو أيّها النّاس . . .

منظور از « البيت در اين آيه ، کعبه است ( 2 ) ( چنان که در آيه هاي 127 و 158 سوره بقره ونيز آيه 96 سوره آل عمران به همين معناست ) ، خانه اي که خدا آن را مرکز امن قرار داده و به علّت اين که داخل شدن در آن ، بر مشرکان حرام است ، « بيت الحرام ناميده اند و « کعبه گفته اند چون که چهارگوشه است و مربّع .

و اين خانه " مَثابَةً لِلنّاسِ" است ؛ يعني محلّ رجوع مردم است ، مرجع است ؛ زيرا مردم ، همه ساله بدان سو رو مي آورند و هرسال به سوي اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسيرالمنار ، ج1 ، ص 459

2 . ابوالفتوح رازي هم در جلد اول ، صفحه315 تفسيرش گفته است : « خلاف نيست در آن که ، بيت در آيه کعبه است .


25


خانه رفت و آمد مي کنند .

و آن جا را پناهگاه مي دانند و محلّ اجتماع .

ابن قتيبه ( متوفاي سال 276 هجري ) در تفسير آيه : " وَاِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ . . . " نوشته است ( 1 ) : « أي معاداً لهم ، من قولک : ثبت الي کذا و کذا : عُدْت اليه و ثاب اليه جسمه بعد العلّة ، اي : عاد . أراد : اِنّ النّاس يعودون اليه مرّةً بعد مَرَّة .

ابوالحسن علي بن ابراهيم قمي ، از علماي قرن سوم و چهارم هجري در تفسير خود نوشته است . ( 2 ) « فالمثابة : العَوْدُ اليه .

زمخشري هم نوشته است : ( 3 ) « مثابة للنّاس : مرجعاً للحجّاج ، « والبيت اسم غالب للکعبة کالنجم للثّريا .

شيخ طوسي ذيل آيه : " وَاِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ . . . " نوشته است : ( 4 ) بيت در لغت ، منزل و مأوي است و در مورد شعر گفته مي شود : ابيات الشعر و در مورد منزل و مأوي ، بيوتُ الناس .

بيت شعر را از آن جهت بيت گفته اند که حروف و کلمات را فراهم آورده و در مجموعه اي گرد آورده است ، همان طوري که ، بيت ( خانه ) اهل خانه و افراد خانه را در يک جا گرد مي آورد . ( 5 )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسير غريب القرآن ، ص 63

2 . تفسير القمي ، ج1 ، ص 59

3 . تفسير کشاف ، ج1 ، ص 309

4 . تفسير التبيان ، ج1 ، ص 450

5 . شيخ مسعود سلطاني هم در جلد 1 ، صفحه 387 کتاب « اقصي البيان مي نويسد : « بيت از ابيات الشعر ، براي انضمام حروف و کلمات به يکديگر است همان طور که بيت ، از بيوت الناس ، هم افراد و اهل يک قبيله را گرد مي آورد .


26


شيخ طوسي در فرق ميان « مثابه و « مثاب از قول اخفش ، گفته است : در « مثابه مبالغه بيشتر است و تاي آن ، براي مبالغه است ؛ لما کثر من يثوب اليه ، همچون : علاّمة ، نسّابة ، سيّارة .

ولي فرّاء و زجّاج گفته اند که : مثاب و مثابه به يک معني است . ( 1 )

« ثاب اليه عقله ، اي : رجع اليه ( 2 )

جصاص ( متوفّاي سال 370 هجري ) در کتاب « احکام القرآن ذيل بحث از آيه " وَاِذْ جَعَلْنَا اْلبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ . . . " در باره « مثابه نوشته است ( 3 ) « قال أهل اللغة : اصله من ثاب يثوب مثابة و ثوابا : اذا رجع . انّما دخل التاء عليه للمبالغة ، لما کثر من يثوب اليه کما يقال : نسّابة ، علاّمة ، سيّارة . کثرت رجوع ، از آن جهت است که مردم همه ساله بدان جا مي روند و بازگشت بدان جا را دوست دارند . ( 4 )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . به نقل از : تفسير التبيان ، ج1 ، ص 451

2 . همان مأخذ ، ج1 ، ص 452

3 . احکام القرآن ، ج1 ، ص 183

4 . قرطبي هم در جلد 2 ، صفحه 110 تفسير خود ، تاي در « مثابة را براي مبالغه دانسته و گفته است : « لکثرة من يثوب ، اي يرجع


<%----%>