|
منع کند و محرم نتواند پس از احرام واردِ مَکّه شود، " فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنْ الْهَدْيِ..." آنچه از قرباني فراهم شود، ذبح کند و از اِحرام، خارج شود.
بيضاوي ذيل «وَ إن اَحْصَرْتُم نوشته است; يعني منعتهم، يقال حَصَرَه العدّو و اَحصره; اذا حبسه و منعه عَنِ المُضيّ.
و افزوده است که مراد و مقصود در اين جا: حصر: لعدّو است، به دليل «فاذا أمنتم و به دليل نزول اين آيه در حديبيّه، که مشرکان، پيامبر اکرم را از مکّه بازداشتند نه اين که پيامبر را حبْس کنند.
" ...فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنْ الْهَدْيِ..." .
ابوالبقاء عکبري، در توجيه اين بخش گفته است; يعني «فالواجب ما استيسر يعني مبتدايِ کلام محذوف است يا به قول بيضاوي: «فَعَلَيْکُمْ مااستيسرَ جواب جمله شرطيّه «فان أحصرتم ، جمله «فما استيسر مِنَ الهَديِ مي باشد.
نويسنده کتابِ «أقصي البيان گفته است: «فما استيسر يا در محلِّ رفع است بنابر تقديرِ «فَعَليه ما استيسر و جايز است که در محلّ نصب باشد و در اين صورت، تقدير آن «فاهدوا ما استيسر مي باشد.
نويسنده اقصي البيان، ضمن بحثِ مفصّل از کلمه حصرو اِحصار مثل
1 . در صفحه 210 کتاب لسان التنزيل نوشته شده است: «فما استيسر پس آن چه آسان شود; يعني دست رسد و سامان بود. از مصدر «إستيسار
2 . املاء ما منّ به الرحمن... ص85
3 . تفسير بيضاوي، ج1، ص225
4 . اقصي البيان، ج1، ص366
5 . نويسنده تفسير «مختصر من تفسير الامام الطبري در ج1، ص62 نوشته است: «فان احصرتم... ; يعني منعتم و حبستم عَنِ العمل و الوصول الي البيت.
صدّ اصداد و گفته هاي جوهري، در «صحاح اللغه و ابن سکيت و تفاوتِ ميان حَصْر و صَدّ افزوده است که در فقه اماميّه، براي هريک حکم جداگانه اي است; زيرا حکم بيماري که به علّت بيماري ممنوع شود، اين است که بيمار قربانيش را با دوستانش بفرستد.
" ...وَلاَ تَحْلِقُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّي يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ..." ; يعني و موي سر نَسْتَريد مگر وقتي که قرباني به محلّ خود برسد، تراشيدن موي سر، يکي از کارهايي است که مي بايد، در حج انجام داد، ليکن پيش از رسيدن هدي و قرباني به محلّ خود (قربانگاه)، لا حَلْقَ ولاتقصيرَ و لا اِحْلالَ; يعني اگر محرم منع شد و در حصر قرار گرفت و خواست که از محرم بودن در آيد. به وسيله قرباني کردنِ هَدْيِ ممکن براي او، خواه شتر باشد يا گاو و يا گوسفند، از حالتِ احرام بيرون مي آيد ولي تا رسيدن هَدْي و فرستادن قرباني به قربانگاه، موي سر نمي تراشد.
معناي هَدْي
هَدْي: بنابه گفته الخازن; يعني ما يُهدي الي البيت. اعلاه: بدنه (شتر)، اَوسطه: بقره (گاو)، اَدناه: شاة (گوسفند).
1 . اقصي البيان، ج1، صص 362 و 363
2 . در ج1، ص110، تفسير سورآبادي نوشته شده «... مَستريد سرهاي شما را...
3 . تفسير بيضاوي، ج1، ص225
4 . نويسنده تفسير «مختصر من تفسير الإمام الطبري در ج1، ص62 نوشته است: هَدْي: «و هو ما قرّب الي الله ـ عزّ و جلّ ـ بمنزلة الهديّه يهديها الي غيره يتقرّب بها اليه.
5 . تفسير الخازن، ج1، ص149
نويسنده کتاب «اقصي البيان نوشته است: اشتقاق «هَدْي يا از مادّه هديه است و يا از ريشه «هداه اذا ساقه الي الرشاد; لأنه يساقُ الي الحرم .
نکته جالبِ بخشِ پاياني آيه اين است که خدا گفته است: " ...وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ" .
به قول ابي السعود و بيضاوي; يعني «واتقوا الله في المحافظة علي أوامره و نواهيه; خصوصاً في الحَجّ و خداوند شديد العقاب است، (لِمَن لم يتّقه)
عَلاّمه فاضل، جواد الکاظمي، مُتوفّي در اواسط قرن يازدهم هجري، در بحث از آيه مزبور نوشته است: در عبارت " وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّهِ..." عمره عطف بر حجّ شده و چنين به نظر مي رسد که امر براي وجوب است و عمره نيز همچون حج واجب است، ليکن دليل ديگري بر عدم وجوبِ عمره هست و آن، چنين است: «قيل يا رسول الله: العمرة واجبةٌ مثل الحجّ؟ فقال: لا ولکن ان تعتمر خيرٌ لک
نويسنده مزبور افزوده است که خداوند، پس از آن که دستور داده:
1 . اقصي البيان، ج1، ص366
2 . بقره: 196
3 . تفسير بيضاوي، ج1، ص225 و تفسير ابي السعود، ج1، ص159
4 . براي آگاهي بيشتر از تفسير آيه مورد بحث (196 از سوره بقره) مي توان به تفاسير زير نيز مراجعه کرد: مجمع البيان في تفسير القرآن، ج1، ص289 تا 292 و تفسير التبيان، ج2، ص154 تا 162 و تفسير البرهان، ج1، ص92
5 . مسالک الافهام، ج2، ص136
حجّ و عمره را براي خدا انجام دهيد و در صورت وجود موانع و ترس از دشمن و يا بيماري، چنانچه نتوانستيد پس از احرام بستن وارد مکّه شويد، آنچه فراهم شود و امکان داشته باشد، ذبح کنيد و از احرام در آييد، نکته جالب، بخش پاياني آيه است که خدا گفته: " وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ" که مي خواهد بگويد: در محافظت حدود الله و آنچه که بدان مأمور شده ايد و آن چه از آن نهي شده ايد، از خدا بترسيد و بدانيد که خدا، شديد العقاب و سخت کيفر است; «لِمَن خالَفَ أوامِرَهُ وَنَواهيه ولم يتّقه .
* " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْر يَعْلَمْهُ اللهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوي وَ اتَّقُونِ يا أُولِي اْلأَلْبابِ" .
«حج در ماههاي معيّني است، پس هرکه (با احرام و شروع به مناسِک حجّ) در آن ماهها، حج را بر خود واجب کند، نبايد که با زنان در آميزد و نبايد گناه مرتکب شود و در حجّ به مُجادله برخيزد و هرکار خيري که بکنيد خدا مي داند و توشه برگيريد و بدانيد که نيکوترين توشه، تقوا است. و اي صاحبان عقل و ادراک، خدا ترس شويد.
نويسنده کتاب «لسان التنزيل نوشته است:
1 . مسالک الأفهام، ج2، ص186
2 . لسان التنزيل، ص210
«اَلحجّ ; اَيْ وقت الحج.
«اشهرٌ معلومات ; ماههاي دانسته، يعني شوال و ذوالقعده و دهه ذوالحجّة. لأنّ الإثنين و ما فوقهما جماعة و الوقتُ يذکر بعضه بکلّه، که: «زُرتک العام و جئتک اليوم
اين آيه دلالت مي کند بر اين که، نيّتِ اِحرام بستن بايد در ماههاي حجّ (شوال، ذوالقعده و ذوالحجّه) باشد و در غير آن ايام روا نيست و وقت حجّ تعيين شده و اختصاص به زمان معيّن دارد.
مکّي بن ابوطالب قيسي نوشته است: " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ... "مبتدا و خبر است و در اين عبارت، مضاف محذوف است و در معني مي گوييم:
«أشهرُ الحجِّ أشهرٌ مَعْلُومات
و اگر اين تقدير را قائل نشويم، طبق قاعده، «اشهرُ بايد بنابر ظرفيّت، منصوب باشد، همان طور که مي گوييم:
«القتالُ اليومَ ، «الخروجُ الساعةَ .
1 . ابن قتيبه در صفحه 210 کتاب «تأويل مشکل القرآن در باب «الحذف و الاختصار نوشته است: مضاف حذف شده; يعني «وقت الحجّ ; ابوهلال عسکري هم در صفحه 187 الصناعتين يکي از اقسام حذف را حذف مضاف و جانشين شدن مضاف اليه به جاي آن دانسته و آيه " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ..." را هم مثال آورده است.
2 . متشابهات القرآن، ج2، ص180
3 . مشکل اعراب القرآن، ج1، ص89
4 . در جلد1، صفحه 152 تفسير الخازن نوشته شده است: «...وقت الحج اشهر معلومات و در جلد 1، صفحه 159 تفسير ابي السعود نوشته شده است: «يعني وقته معروفات بين الناس
فاضل مقداد ذيل بحث از آيه «الحجّ اشهرٌ معلومات... نوشته است: تقدير آيه چنين است: «زمان الحج اشهرٌ معلومات ; يعني «معروفات للنّاس و منظور اين است که زمانِ حج تغيير نمي کند و اين موضوع در واقع ردّ بر عقيده عربِ جاهلي است که معتقد به نسيء بوده اند.
و اين ماههاي دانسته شده، سه ماه: شوّال، ذي قعده و ذي حجّه است و اين که برخي ماه شوّال و ذي قعده و 9 روز و يا 10 روز از ماه ذي حجه را زمان حج دانسته اند، درست نيست; زيرا که «اشهر جمع است و جمع «لا يصدق علي أقلّ مِن ثلاثة .
ابو بکر عتيق سور آبادي در جلد يکم، صفحه 111 تفسير خود نوشته است: در بحث از " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ... "يعني: للحجّ اشهرٌ معلومات... يا «اَشهر الحجّ أشهرٌ معلومات... يعني هرکه احرام گرفت در آن ماهها و نيّت حج کرد، " فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ..." .
در بحث از " ...فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ..." نوشته اند:
«فرض ;يعنيوجوب الشيءويقال: «وفرضتُ عليک کذا،اَيْ اَوْجَبْتُه .
1 . کنز العرفان، ج1، ص300
2 . قرآن مجيد، آنان را که وقتِ حج را به تأخير مي انداختند، مورد سرزنش قرار داده و در آيه 37 سوره توبه گفته است: " إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْکُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ کَفَرُوا... "يعني تأخير در حج، افزايش کفر است و به سبب اين تغيير دادن، خود را به ضلالت انداخته، گمراه مي کنند. نکـ : مجمع البيان في تفسير القرآن، ج1، ص293
3 . تأويل مشکل القرآن، صص475 و 476. و نيز مي توان براي آگاهي بيشتر، رجوع کرد به: مجمع البيان في تفسيرالقرآن، ج1، ص294 وتفسير التبيان، ج2، صص 162 تا 166
و عبارتِ " ...فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ..." ; يعني اَوْجَبَهُ علي نفسه.
و در آيه 85 سوره قصص (= 28) که خدا گفته است: " إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَي مَعَاد..." بعضي از مُفسّران گفته اند; يعني «اِنّ الَّذي اَنْزَلَ عليک القرآن...
گو اين که مي توان گفت; يعني «اَوجب عليک العمل بما فيه .
فاضل مقداد در بحث از " ...فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ..." گفته است:پس هرکه خود را ملزم به نيّتِ حج و گفتنِ تلبيه و احرام بستن کرد، «فلا رَفث و لا فسوق و لا جدالَ في الحجّ آميزش با زنان و دروغ گفتن و جدال ممنوع است.
و حتّي بعضي گفته اند: از قرار گذاشتن و مُواعده، براي نزديکي، به زبان و اشاره به چشم نيز منع شده است. از دشنام و بدگويي و تنابز القاب (يکديگر را به لقب بد صدا کردن) هم منع شده است.
حتّي بنابه گفته عيّاشي در جلد يکم، صفحه 95 تفسيرش، شخصِ مُحرم، نبايد کلماتِ «لا والله و «بلي والله به کار برد.
نويسنده کتاب «اقصي البيان في آيات الاحکام و نيز نويسنده کتاب «مسالک الافهام في آيات الأحکام تقريباً بسياري از مطالب کتاب
1 . کنز العرفان، ج1، ص301
2 . در جلد 1، صفحه 133 احکام القرآن، ابن عربي نوشته است: حجّ را برخود واجب گرداند با نيّت که قصد باطني است و با اِحرام که عملِ ظاهري است و با تلبيه که ذکر شنيدني است.
3 . در همان مأخذ و همان صفحه، نوشته شده: اَلرّفث کلّ قول يتعلّق بذکر النساء.
4 . فسوق: جميع المعاصي. قال النّبي(صلي الله عليه وآله): سباب المسلم فسوق و قتاله کفرٌ. نکـ : احکام القرآن، ج1، ص134
«کنزالعرفان را در باب آيه مورد بحث نوشته اند و افزوده اند که:
مثلاً مضاف کلمه حجّ، مقدّر است و در اصل آيه چنين بوده است: «زمان الحج يا «وقت الحج اشهر معلومات ; يعني زمان حجّ ماههايِ مشخّصي است و «لا يصحّ وقوع الحجّ الاّ فيه .
اشْهُر جمعِ قلّت است و اقلّـِ جمع هم سه مي باشد
ونيز نويسنده «مسالک الافهام گفته است: چون اَشهر، جمع قلّت است اقلّ جمع هم سه مي باشد. بنابراين، اکثر علماي شيعه، همچون سيّد مرتضي و ديگران گفته اند که ماههاي حجّ، سه ماه است. اخبارِ معتبر هم که از حضرت صادق(عليه السلام) نقل شده، اين مطلب را تأييد مي کند:
«عن أبي عبدالله(عليه السلام) في قول الله عزّ و جلّ: " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ "هي شوّال و ذوالقعده و ذوالحجّة .
از حضرت امام باقر(عليه السلام) نيز چنين روايتي نقل شده است.
سيّد هاشم بحراني (بحريني) هم نوشته است: از امام صادق(عليه السلام) روايت شده که منظور از " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ" 3 ماه شوال و ذوالقعده و ذوالحجّه است و ««لَيْسَ لاَِحَد أَنْ يَحُجُّ فِيمَا سِوَاهُنَّ .
1 . اقصي البيان، ج1، ص375 و مسالک الافهام، ج2، صص 187، 188 و 189
2 . ابن عربي هم در جلد يکم، صفحه 132 احکام القرآن نوشته است: در اين که ماههاي حجّ، شوّال، ذوالقعده و ذوالحجّه است، اختلافي نيست جز اين که اختلاف در ماه ذوالحجه است که آيا تمام ماه را بايد جزو ماهِ حجّ دانست و يا اين که 10 يا 12 روز آغاز ماه را؟
3 . البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص199
نويسنده «مسالک الأفهام درباره " فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجّ "نوشته است:
هر که با نيّت کردن و مُحرم شدن و تلبيه گفتن، حجّ را برخود فرضکند (واجب کند) " فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ" .
معناي رفث، فسوق و جدال
از امام موسي کاظم(عليه السلام) در اين باره سؤال کردند، فرمود:
«الرفث ; جماع النساء (و آميزشِ جنسي با زنان) و «الفسوق ; الکذب و المفاخرة و «الجِدال ; قول الرجل: «لا وَالله و «بَلي وَالله .
شايد کسي بگويد: حُرمت دروغ و فحش در گفتار و جدال با مردم، ويژه ايّام حجّ وزمان محرم شدن نيست، بلکه هميشه حرام است. در جواب گفته شده است: آري، «هي حرام مطلقاً لکنّه في الحجّ أکَدُّ وَ أبْلَغ .
و روي همين اصل است که با «ل ي نفي جنس بيان شده تااينکه در نهي آن ها، مبالغه بيشتر باشد و به قول نويسنده تفسير ابي السعود:
1 . مسالک الافهام، ج2، ص195
2 . فرض حجّ با نيّت کردن، که امري قلبي است، مي باشد و تحقّق خارجي نيّت، محرم شدن و تلبيه گفتن است.
3 . و قيل: الرَفث: کلام متضمّن لما يستقبح ذکره، من ذکر الجماع و دواعيه. نکـ : تفسير الخازن، ج1، ص153
4 . نکـ : تفسير ابي السعود، ج1، ص159. ابي السعود در همين جلد و همين صفحه توضيحات زير را نيز داده است:
«فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ: اي لا جماع أو فلا فحش من الکلام و لا خروج من حدود الشرع بارتکاب المحظورات .
«وَلاَ جِدَالَ: اي لامِراءَ مَعَ الخدم و الرِفقة .
از نظر بلاغي، کلمه «في الحجّ به جهت اهميّتِ آن تکرار شده و در واقع اضمار در مقام اظهار است; زيرا علّتِ حکم را هم بيان کرده است.
در بخش پاياني آيه، انسان ها به کارهاي خير تشويق شده اند
و باز هم نکته جالب در آيه مورد بحث (آيه 197 بقره) بخش پاياني آيه مي باشد که خدا گفته است: " ...وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْر يَعْلَمْهُ اللهُ... "دنبال نهي از چيزهاي بد و کارهاي شرّ، خدا انسان ها را تشويق و ترغيب به کارِ خير کرده است.
يعني پس از اين که خدا انسان ها را از کارهاي ناشايست برحذر داشته، بلافاصله به کارهاي خوب تشويق و ترغيب کرده است، با توجّه به اين که نگفته است: «و ما تفعلوا من شيء که شاملِ شرّ هم بشود، بلکه کلمه «خير آورده، آن هم به شکل نکره، تا به قول زمخشري اِفاده عموم کند و يک نوع تشويق و تحريک به کار خير باشد. و جالب تر اين که: دنباله آيه هم، از تقوا سخن گفته و بهترين زاد و توشه را تقوا دانسته و عبارتِ " ...وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي..." را آورده است. و چنين استنباط مي شود که علاوه بر انجام مراسم حجّ، بايد زاد و توشه ديگري که تقواست و توشه دل، تهيّه کنيد و از تهيّه اين زادِ مَعنوي غفلت نکنيد.
1 . براي آگاهي بيشتر رجوع شود به: کنزالعرفان، ج1، ص302 و مسالک الافهام، ج2، ص197 و 198 و اقصي البيان، ج1، ص376 و 377
الخازن در تفسير خود نوشته است: در اين بخش از آيه، خداي بزرگ پس از نهي از کارهايِ زشت و ناپسند، انسان ها را به کار خير تشويق کرده و حتي افزوده است: مؤمن بايد بداند که خدا از انجام کار نيک او آگاه است. نکته مهم اين که: قرآن اگر مي خواست مقابل هرکار زشت، چيز خوبي بگويد، لازم بود که در برابر «رفث مثلاً کلام حَسَن و در برابر «فسوق بِرّ و تقوا و در مقابل جدال و مِراء، از وفاق و اخلاقِ جميله سخن بگويد ولي يک کلمه گفته است که بيانگر همه خوبي هاست و همه محاسن را در برمي گيرد و آن کلمه «خير است " ...وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْر..." و در پايان آيه گفته شده است: " ...وَ اتَّقُونِ يا أُولِي اْلأَلْبابِ" ; يعني اي صاحبان خرد، خداترس شويد و از بيم عذاب من بترسيد و به قول ملاّ محسن فيض، اقتضاي لُبّ، خشيت و ترس از خداست و دنبال تقوا «واتَّقون آمده است; زيرا هدف اصلي، خداترسي و اطاعتِ از دستورات خدايي است.
1 . تفسير الخازن، ج1، ص154 قبل از او زمخشري در کشّاف جلد يکم صفحه 347 نوشته است.
2 . براي آگاهي بيشتر درباره تفسير اين آيه، مي توان به تفسير بيضاوي، ج1، ص225 و ترجمه تفسير طبري، ج1، ص129 و تفسير صافي، ج1، ص176 و 177 و کشّاف زمخشري، ج1، ص 346 و 347 و تفسير جوامع الجامع، ج1، ص111 و تفسير منهج الصادقين، ج1، ص457 وتفسيرجلالين، ص41 وتفسير شبّر، ص68 و 69 مراجعه شود.
3 . در جلد يکم، صفحه 154 تفسير الخازن، نوشته شده است. ذوي الألباب; يعني ذوي العقول: الذين يعلمون حقايق الأمور.
4 . تفسير صافي، ج1، ص176
ابوبکر عتيق سورآبادي، نوشته است: «اَلْباب جمع لُبّ بود و لُبّ مغز بود وليکن خرد را لبّ گويند; زيرا که حاصل و خلاصه مردم، عقل است; چنان که حاصل بادام مغز است و مردي که وي را عقل نبود چون گوزي (جوزي) بود که در آن مغز نبود.
معين الدّين محمّد بن محمود نيشابوري در تفسير خود که بازمانده از قرن ششم هجري است، چه زيبا به زبان فارسي در تفسيرِ " ...وَ اتَّقُونِ يا أُولِي اْلأَلْبابِ" نوشته است:
«و از من که خداي شما هستم بترسيد و از خلافِ فرمانِ من بپرهيزيد، اي خداوندان خرد و از جز من باک مداريد که هرکه خرد دارد، داند که از عاجز باک نبايد داشت و قادر بر کمال، خداوند زمين و آسمان است ـ جلّ جلالُه ـ پس، از وي بايد ترسيد
ادامه بحث در باره آيات 198 و 199 و 200 و 203 سوره بقره:
* " لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّينَ" .
1 . تفسير سورآبادي، ج1، ص111
2 . محمّد بن ابي بکربن عبدالقادر رازي (متوفّاي سال 666 هجري) در صفحه 14 کتاب «تفسير أسئلة القرآن المجيد و اجوبته نوشته است: فايده تکرارِ اَمرِ به «ذکر اين است که ذکر خدا به طور مکرّر باشد و نه فقط يک بار. نکـ : ص14 کتاب تفسير أسئلة القرآن المجيد و اجوبتها.
«گناهي بر شما نيست که در حجّ از فضل پروردگار خود برخوردار شويد (در هنگام حجّ کسب معاش کرده و از منابع اقتصاديِ حج بهره ببريد; زيرا يکي از فلسفه هاي حجّ پي ريزي يک طرحِ اقتصادي اسلامي است) و چون از عرفات باز گشتيد، در مشعر الحرام خدا را ياد کنيد و سپاس گزاريد که راه را به شما نمود و حال آن که پيش از آن شما گمراه بوديد.
مسلمانان چگونه مي توانند باطرح ريزي يک اقتصادِ عمومي
در کنگره عظيم حج از بيگانگان بي نياز گردند؟
اين آيه، يک حکم دوره جاهلي; يعني گناه بودن داد و ستد در ايّام حج را لغو کرده و گفته است که در زمانِ مراسم حج داد و ستد مانعي ندارد; زيرا اسلام مي خواهد در اين کنگره عظيم ـ که تمام مسلمانانِ واجب الحجِّ دنيا در آن گرد مي آيند ـ افزون بر فلسفه اخلاقي و جنبه هاي سياسي و فرهنگي اين کنگره، طرح ريزي يک اقتصادِ عمومي را هم بکند و با همکاري و همفکري مسلمانان پايه هاي اقتصاديِ جوامعِ اسلامي ريخته شود تا از مبادلاتِ تجاري ميانِ آنان، چنان اقتصاد نيرومندي به وجود آيدکه مسلمانان از بيگانگان بي نياز گردند.
ابن عربي نوشته است:
سوقِ عکاظ مَجِنّه و ذوالمجاز در جاهليّت بازارهايي بوده و
1 . براي آگاهي بيشتر رجوع کنيد به: في ظلال القرآن، ج1، ص283
2 . احکام القرآن، ج1، ص135
اَعراب جاهلي در هنگام حجّ، در اين بازارها داد و ستد مي کردند.
به قول ابن عبّاس، اين آيه نازل شده تا معلوم گردد که در زمان حجّ با انجامِ مراسم حجّ و اَداي واجباتِ حجّ، تجارت و داد و ستد اشکالي ندارد. البته برخي هم گفته اند: «اِنّ الحجّ دون تجارة اَفْضَلُ .
سخن ابن عربي و روايت ابن عباس را، نويسنده تفسير الخازن هم گفته و افزوده است:
«تجارتي که خلل و نقصي در اعمال حج وارد کند، مباح نيست و اَولي ترکِ آن تجارت است و حج بدون تجارت اَولي است. (وقال بعض العلماء اِنّ التّجارة اِن وقعـت نقصاً في اَعمال الحجّ، لم تکن مباحةً و اِنْ لم توقع نقصاً فيه کانت من المباحات التي الاولي ترکها لتجريد العبادة عن غيرها; لانّ الحج بدون التجارة أفضل و أکمل).
ابو بکر عتيق سورآبادي در ترجمه آيه مورد بحث نوشته است:
«نيست بر شما بزه، بدان چه بجوييد افزوني نعمتي از خداي شما در سفر حجّ...
و سپس در تفسير آيه افزوده است که:
«اين آيه در شأن گروهي آيد که پنداشتند در سفر حج، تجارت
1 . تفسير الخازن، ج1، ص152 و 155
2 . تفسير سورآبادي، ج1 صص 111 و 112
نشايدکه گفتندي آن سفر خالصاً خداي راست و در آن سفر، طالب دنيا نشايد و تجارت را شأنِ مزدوران و جمّالان و حمّالان مي دانستند.
نويسنده کتاب «اقصي البيان هم نوشته است: در جاهليّت تجارت در وقت حج روا نبود ولي اسلام آن را روا شمرد البته با توجه به دستور " ...لاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ" که با «ل ي نفي جنس گفته شده است. و افزوده است که جمله «ان تبتغو در عبارت " لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا..." در محلّ نصب است، بنابه تقدير «في و به اصطلاح منصوب به نزع خافض است و اصلِ آن چنين بوده است: " لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُنَاحٌ في أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلا..." .
جصّاص در بحث از آيه مزبور نوشته است، عرب ها پس از اسلام، به قياس دوره جاهلي، در هنگام حج، تجارت را رها کردند، تا اين که آيه مزبور نازل شد و تجارت را در هنگام حج روا شمرد. جصّاص اِستدلال کرده به اين که در آيه 28 سوره حج " لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ..." منافع عام است و شامل منافع دنياوي و اُخروي مي شود و تخصيص ندارد، با توجّه به اين که آيه " ...وَ أَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا..." نيز عام است و حُجّاج را مستثني نکرده است و دلالت مي کند بر اين که، حجّ مانع تجارت نمي باشد.
1 . أقصي البيان، ج1، ص378
2 . احکام القرآن جَصّاص، ج1، ص365 و 366
3 . بخشي از آيه 275 سوره بقره.
* "...فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَات فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ..." .
«وقتي که از عرفات کوچ کرديد، خدا را در مشعر الحرام ياد کنيد.
نويسنده کتاب «لسان التنزيل نوشته است: «الإفاضه به معناي «به انبوهي بازگرديدن است. و «فاذا افضتم ; يعني «چون به انبوهي بازگرديد.
ابوبکر عتيق سورآبادي هم نوشته است: «چون به هم بازگردند از عرفات سويِ مُزدلفه و آن شبانگاه باشد که از عرفات به مزدلفه در آيند.
معنايِ لغوي «افاضه
ابن عربي مي نويسد: در لغتِ «افاضه حرکتِ سريع است و افزوده است: خداوند در قرآن، وقتِ افاضه و حرکتِ دسته جمعي از عرفات را مشخّص نکرده، ليکن پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) آن را با عملِ خود بيان کرده است و آن حضرت در عرفات: «وَقَفَ حتّي غربت الشمس قليلا وذهبت الصفرة وغاب القُرص .
بيضاوي در تفسير خود ذيلِ " فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَات" نوشته است:
1 . بقره : 198
2 . لسان التنزيل، ص210
3 . تفسير سور آبادي، ج1، ص112
4 . احکام القرآن، ج1، ص137
5 . انوار التنزيل و اسرار التأويل، ج1، ص226
«أفضتُم منْ أفضت الماء إذا صَبّبته بِکَثْرة بوده است و مفعول فعل «أفضتم محذوف است و اصل آن «أفضتم أنفسکم بوده است و در واقع همان مفهومِ انبوهي و فراواني و لبريز شدن از فراوانيِ جمعيت را بيان کرده است.
ابي السعود هم در تفسير خود، تقريباً همان مَطلب را نوشته است:
«" فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَات" ; أي دفعتم منها بکثرة، من أفضت الماء: إذا صببته بکثرة .
فاضل مقداد نوشته است:
«الإفاضة; الدفع بکثرة من افاضة الماء وهو صبّه بکثرة
و اصل جمله، «أفضتم أنفُسَکم بوده; يعني مفعولِ فعل حذف شده است. و افزوده است: «عرفات نام سرزميني است و به صيغه جمع آمده و مفرد آن «عرفه است; همچون اذرعات و قنّسرين که به صيغه جمع آمده ولي مفرد مراد است. گويند: در اصطلاح اين کلمات ملحقِ به جمع مي باشند.
1 . تفسير ابي السعود، ج1، ص159
2 . کنز العرفان، ج1، ص303
3 . اذرعات، ملحق به جمع مؤنث سالم است، اسم محلي است در شام. اذرعات جمع اذرعه که هم جمع ذراع مي باشد. مالک، ج1، ص67، شرح ابن عقيل. جلد يکم. أوضح المسالک.
4 . قنسرين، شهري بود در سوريه، ميان حلب و حمس، نزديک عواصم.
توقّف در عرفات به روز عرفه، از واجبات است و رکن حجّ محسوب مي شود و با ترک آن، حج باطل است; زيرا بنا به گفته پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله): «الحجّ عرفة .
از طرفي، قرآن مجيد وقوف به عرفه را از فرايض حجّ دانسته است; زيرا خدا در آيه بعدي (199 بقره) گفته است: " ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النّاسُ..." که به صيغه امري بيان شده است، با آوردنِ حرف عطفِ «ثمّ که بر تراخي دلالت مي کند و مستلزم وجود در آن مکان و توقّف در آن سرزمين است.
معناي عرفات و مشعر
عَرفات، جمع عرفه است و سرزمين مخصوص نزديک به مکّه به عرفات نامور است و روز نهم ذي حجّه را نيز روز عرفه گويند. در وجه تسميه آن، تفسير الخازن از قول عطاء نقل کرده که جبرئيل مناسک را به ابراهيم نشان مي داد و از او مي پرسيد: عرِفتَ؟ او هم پاسخ مي داد: عرفتُ. و لذا آن مکان را «عرفات گفتند. و عرفات محلّ آگاهي است; همانطور که مَشعر جايگاهِ شعور است که يکي را پليد و ديگري را پاک، يکي را آزادي خواه و ديگري را ستمگر مي کند.
مَشعر(بر وزن مفعل)ازمادّه «شعارة ،به معنايِ علامت است; زيرا آن جا نشانه اي است براي عبادت. آنجا سرزمين شعور و خودآگاهي است.
1 . به نقل از پاورقي کنز العرفان، ج1، ص303
2 . به قول فاضل مقداد در ج1، ص303 کنز العرفان، «... ولا خلاف في وجوبه .
3 . تفسير الخازن، ج1، ص155
اوّل بايد شعور باشد تا آدمي به شناخت برسد. «سمّي المشعر الحرام; لأنّه مَعْلمٌ للعبادة .
به مشعر «مزدلفه هم مي گويند، از مادّه «ازدلف ايْ; دَنا = نزديک شد; «لأنّ النّاس يدنو بعضهم من بعض .
نويسنده کتاب «مسالک الأفهام نوشته است: گر چه در وجه تسميه عرفات (اين سرزمين وسيع) جهات گوناگوني ذکر شده و تمام وجوه در جلد دوّم صفحه 204 مسالک الافهام بيان گرديده است، ولي بهتر آن است که بگوييم: اين سرزمين وسيع که جذبه روحاني و معنويِ عجيبي دارد، محيط بسيار آماده اي است براي معرفت پروردگار و شناسايي ذاتِ پاکِ او و مشعر را هم از آن جهت مشعر گويند که آنجا، مَعلَم و نشانه اي است از اين مراسم پرشکوه حجّ; «سمّيت مشعراً لانّه معلمٌ للحجّ... .
وچه خوب است که انسان ها در آن حالتِ روحاني و در آن شب تاريخي و هيجان انگيز (شب دهم ذي الحجّه) انديشه و فکر و شعورِ تازه اي در درونشان به وجود آيد و حالت آگاهي در آنان پيدا شود. مگر نه اين است که کلمه «مشعر از ماده «شعور است.
در اينجا اگر به معنايِ لغوي کلمه «افاضه توجّه کنيم، جنبه بلاغيِ عبارت که خَلْق به رودخانه اي تشبيه شده و مي خواهد بگويد: پس هنگامي که اين رودخانه عظيم از سرزمينِ عرفات به جوشش و جريان
1 . لسان العرب، مادّه «شعر .
2 . کنز العرفان، ج1، ص304
3 . مسالک الافهام، ج2، ص209
4 . اِفاضه از: اَفاض الماء اذا صبّه بکثرة.
افتاد; " وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ" در آستانه مشعر الحرام خدا را به توحيد و تعظيم ياد کنيد، آن سان که خداوند شما را به راه آورد و به راهِ راست هدايت کرد، هر چند که پيش از اين شما از شمارِ گمگشتگان بوديد.
زجّاج هم نوشته است: از نظر بلاغي، از لفظ «افاضه چنين برداشت مي شود که وقوف در عرفات واجب است; زيرا مصداق کلمه «افاضه پس از وقوف است و قرآن هم گفته است: " فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَات..." .
* " ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" .
«از همان جا که مردم کوچ مي کنند (از عرفات به مشعر و از مشعر به سرزمين منا) کوچ کنيد و از خداوند آمرزش بطلبيد که خدا آمرزنده مهرباني است.
1 . تفسير الخازن، ج1، ص157
2 . معاني القرآن و اعرابه، ج1، ص261
3 . براي آگاهي بيشتر از آيه 198 سوره بقره مي توان به تفسير القرآن العظيم، ج1، ص239 ; تفسير صافي، ج1، ص177 ; تفسير مجمع البيان، ج1، ص294 و 295 ; تفسيرالتبيان، ج2، صص166، 167 و 168 ; تفسير کشف الحقايق، ج1، صص137 و 138 ; تفسير جلالين، ص41 ; تفسير جوامع الجامع، ج1، صص111 و 112 ; في ظلال القرآن، ج1، صص284 و 285 و تفسير المنار، ج2، صص230 تا 233 مراجعه شود.
4 . بقره: 199
نفي يک عادتِ جاهلي
اين آيه در واقع يک عادت جاهلي را نفي کرده است; زيرا در جاهليت، اشراف در مسيري اختصاصي، کنار از بستر رودي که مردم در آن به سوي مشعر جاري بودند، حرکت مي کردند و اسلام دستور داد: از همانجا که خلق در حرکتند، شما هم حرکت کنيد; يعني همه مسلمانان بايد در عرفات وقوف کنند و سپس به سوي مشعر بيايند و از آنجا به سوي منا کوچ نمايند; زيرا مي دانيم که حرف عطفِ «ثمّ براي تراخيِ زماني است و ترتيب را مي فهماند; يعني تراخيِ زماني بين الإفاضتين و مي دانيم که «افاضه به معنايِ حرکتِ بعد از وقوف است.
هدف اصلي، انسان سازي و تعاليِ روحيِ انسان ها است
و از آنجا که هدفِ اصلي، انسان سازي و پيشرفت و تعالي روحيِ انسان هاست، باز هم خدا دستور مي دهد: " وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ" از خدا طلب آمرزش کنيد و از گذشته بدِ خود پشيمان شويد و از او بخواهيد که در شما اراده اي به وجود آورد که ديگر گِرد ناشايستگي ها نگرديد; زيرا خدا کثير المغفرت و واسع الرحمت است.
1 . مسالک الافهام، ج2، ص214. زجاج در جلد يکم، ص264 «معاني القرآن و اعرابه ، در تفسير " وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" گفته است: يعني «سَلوهُ أن يغفر لکم مِن مخالفتکم النّاس في الإفاضة والموقف.
بيضاوي هم در ج1، ص227 تفسيرش، تقريباً چنين آورده است. او مي گويد: «از جاهليّت خود در تغيير مناسک، استغفار کنيد.
در تفسير الخازن آمده است: از مخالفت خود با دستوارتِ خدا و تمامِ گناهانِ خود استغفار کنيد; زيرا که خدا، ساتر گناهان بندگان است و رحيم.
فاضل مقداد نيز ذيل بحث از اين آيه، نوشته است:
" وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ" ; يعني از خدا مغفرت بخواهيد; زيرا انجام مراسم حجّ سبب ووسيله اي است براي مستحقّ آمرزش شدن و افاضه رحمت الهي.
خلاصه اينکه: آيه 199 سوره بقره که مورد بحث قرار گرفت، يکي از عاداتِ قريشيان، که خود را سرپرستانِ کعبه مي شمردند و خويش را فرزندان ابراهيم مي دانستند و براي ديگر عرب ها مقام و منزلتي قائل نبودند و آنان را به حساب نمي آوردند، خط بطلان کشيد و قريشيان در عرفات وقوف نمي کردند; زيرا وقوفِ به عرفات را از محيط حَرَم بيرون مي دانستند و انجام نمي دادند ولي قرآن دستور داد که بايد در مراسم حج يکنواختي و هماهنگي وجود داشته باشد و مسلمانان همه در يک جا
1 . تفسير الخازن، ج1، ص157
2 . کنز العرفان، ج1، ص307
3 . جالب اينکه قرآن «استغفروا الله گفته و نه «توبو که توبه از معصيت باشد.
4 . براي آگاهي بيشتر در بابِ آيه 199 سوره بقره، رجوعه شود به:
احکام القرآن، ابن عربي، ج1، ص139 ; تفسير التبيان، ج1، صص168 و 169 ; تفسير مجمع البيان، ج1، ص96 ; تفسير جوامع الجامع، ج1، ص112 و تفسير ابن کثير، ج1، ص242 و تفسير صافي، ج1، ص177 ; تفسير منهج الصادقين، ج1، ص464 ; في ظلال القرآن، ج1، ص286 ; تفسير کشف الحقايق، ج1، ص139 و تفسير المنار، ج2، ص233
وقوف کنند و پس از وقوف در عرفات، همگي به سويِ مشعر بيايند و از مشعر به سوي منا کوچ کنند.
اسلام نَسَب و طبقه نمي شناسد، همه مردم در اسلام يکسانند
اسلام خواسته است بدين وسيله، انسان ها را از خود برتربيني و افکار و خيالاتِ واهي بر کنار دارد و با قريشي که به نسب خود مي باليد با مردمِ ديگر قبايل در يکجا گرد نمي آمد، مبارزه کند، اين بود که دستورِ: " ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ..." صادر شد; زيرا به قول سيد قطب، اسلام نَسَب و طبقه نمي شناسد و اسلام همه مردم را يکسان مي داند; «انّ الإسلام لا يَعرفُ نَسباً ولا يَعرف طبقةً، إنّ النّاس کلّهم واحدة
اين است که دربخش پاياني آيه، دستورداد ازافکار و خيالاتِ نادرستِ جاهلي دوري گزينيد و استغفار کنيد و اين عصبيّت جاهلي را از خود دور سازيد; زيرا حج مي خواهد درسِ مساوات و برابري به انسان ها بياموزد.
* " فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَق" .
«چون آداب و مناسک حجّ را انجام داديد، به جاي ياد از
1 . بقره: 199
2 . في ظلال القرآن، ج1، ص288
3 . بقره: 200
پدرانتان، بلکه از آن هم بيشتر، ذکر خدا گوييد. (اعراب جاهلي در پايان مراسم حجّ، مفاخر موهوم آباء و اجدادي خود را برمي شمردند و به آنها مي باليدند) برخي از مردم دعا مي کنند که خدايا ! در دنيا به ما بده و در آخرت بهره اي ندارند.
در آيه بعدي هم خدا گفته است:
* " وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ" .
«دسته اي ديگر از مردم مي گويند: اي خدا، ما را از نعمت هاي دنيا و آخرت، هر دو بهرمند بگردان و از عذاب آتش دوزخ هم نگاه دار.
اسلام انسانها را به ياد خدا مي اندازد
در اين آيات هم، که بخشي از مراسم حج بيان شده، باز هم هدفِ اصلي اين است که اسلام، انسان ها را به ياد خدا مي اندازد. قلب ها را متوجّه خدا مي سازد و باز هم، يک عادتِ ديگر عرب هاي جاهلي را از ميان مي برد; زيرا عرب جاهلي که براي حجّ خود رسالتي قائل نبود و از انجامِ مراسم حجّ، هدف انساني نداشت، در پايان مراسم حج، به اسواق عکاظ و مجنّه وذي المجاز که تنها براي داد و ستد نبود، حضور مي يافت و در مفاخر آباء و اجدادي خود سخن مي گفت و به انساب خود مي باليد.
قرآن اين عادتِ نکوهيده آنان را، پس از پايان مراسم حج، نکوهش
1 . بقره: 201
کرد و آنان را به ذکر خدا متوجّه ساخت و گفت:
" فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللهَ..." ; يعني چون مناسک حج را انجام داديد و از عباداتِ مربوط به حجّ فارغ شديد، ذکر خدا گوييد; زيرا ذکر خدا است که آدمي را تعاليِ روح مي بخشد و نه ياد از پدران و اجداد کردن و به آنان باليدن!
هدفِ اصلي اين است که ارزشها تغيير يابد و ارزش انسان در داشتن تقوا و پيوند با خدا باشد، نه افتخار به آباء و اجداد.
نظريه مفسران
ابن قُتيبه ذيلِ بحث از " فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ..." نوشته است:
در جاهليّت، پس از فراغ از مراسم حج، اعرابِ جاهلي، از پدران خود ياد مي کردند و کارهاي برجسته و نيک آنان را به رخ مي کشيدند; «فيقول أَحَدهم: کان أبي يقري الضيف ويصل الرحم وَيفْعلُ کذا و کذ .
زجاج در بحث از آيه مزبور، مطالبِ زير را نوشته است:
" ...مَناسِکَکُمْ..." اي: «متعبّداتکم الّتي أمرتم بها في الحجّ
" ...فَاذْکُرُوا اللهَ کَذِکْرِکُمْ آبَاءَکُمْ..." زجّاج، موضوع توقّف عرب جاهلي را پس از انجام مراسم و مناسک حجّ و برشمردنِ فضايل آباء و محاسن پدران، بازگفته است.
" ...أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً..." کلمه «أشدّ را محلا مجرور دانسته; زيرا عطف
1 . براي آگاهي بيشتر رجوع شود به في ظلال القرآن، ج1، صص289 و 290
2 . تفسير غريب القرآن، ص79
3 . معاني القرآن و اعرابه، ج1، ص364
|