لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437
امروزپنجشنبه23 آذر 1396 هجري شمسيبرابر با25 ربیع الاول 1439 هجري قمريو14 December 2017 ميلادي|10:40 PM

تاریخ قمري

  • غزوه دومة الجندل در سال پنجم هجرى قمرى
      در "دومة الجندل" كه منطقه اى ميان سرزمين حجاز، شام و عراق واقع است، گروهى از مشركان  تجمع كرده و بازرگانان مسلمان و غيرمسلمان را غارت و آزار و اذيت مى كردند و علاوه بر آن، خطر بالقوه اى براى حكومت اسلامى به حساب آمده و آن را در معرض تهديد جدى قرار مى دادند. پيامبر (ص) از توطئه آنان باخبر شد و براى خنثى كردن نقشه‏هاى تهاجمى آنان و كوتاه كردن دست ستمگران و مردم آزاران و هم چنين براى كوتاه كردن سيطره عوامل روم در منطقه عربستان، تصميم به حركت جهادى گرفت. آن حضرت، پنج روز مانده به پايان ماه ربيع الاوّل سال پنجم قمرى، به همراه هزار رزمنده مسلمان از مدينه خارج شد و به سوى دومة الجندل حركت نمود و "سباع بن عرفطه غفارى" را جانشين خود در مدينه نمود. آن حضرت دستور داد كه شب‏ها، راه پيمايى نموده و روزها پنهان بمانند، تا دشمن از حركت آنان باخبر نگردد.
      پيامبر (ص) در اين حركت جهادى از راهنمايى مردى از طايفه "بنى عُذره" كه در كار خود بسيار زبردست و توانا بود، بهره جست.  پس از چندين شب راه پيمايى، به نزديكى دومة الجندل رسيدند و در آغاز به گله‏هاى شتر و گوسفند آنان برخورد كرده و آن‏ها را به غنيمت گرفتند. از اهالى آن منطقه، هر كسى سپاه اسلام را مى‏ديد مى‏گريخت و خبر هجوم مسلمانان را به اهالى دومة الجندل مى‏داد. ساكنان اين محل، با شنيدن هجوم مسلمانان، يكباره از شهر بيرون رفته و در اطراف و اكناف آن پراكنده شدند. هنگامى كه پيامبر (ص) و مسلمانان مبارز وارد دومة الجندل شدند، آن را خالى از سكنه يافتند. پيامبر (ص) چند روز در آن جا ماند و دسته هايى از رزمندگان را به اطراف فرستاد تا به دشمنان دسترسى پيدا كنند. ولى سپاه اسلام، به هيچ نيرويى از دشمن دست نيافت، مگر مردى از آنان را كه بازمانده بود. از وى پرسيدند: اهالى دومة الجندل كجا رفتند؟ پاسخ داد: آنان با شنيدن هجوم شما به اين مكان، به طور گروهى از اينجا گريختند تا از آسيب‏هاى شما در امان باشند.
      پيامبر (ص) به اين مرد بازمانده، دين اسلام را عرضه كرد و او مسلمان شد. بدين ترتيب، بدون اين كه هيچ درگيرى ميان طرفين واقع شود، سپاه اسلام در بيستم ربيع الثانى به مدينه باز گشت.
     
  • صلح امام حسن مجتبى (ع) در سال 41 هجرى قمرى
     
      امام حسن مجتبى (ع) در 21 رمضان سال 40 قمرى، پس از شهادت پدر ارجمندش حضرت علي (ع) بنا به درخواست ياران اميرمؤمنان (ع) و ساير مردم، خلافت اسلامى را پذيرفت و ادامه سيره و روش حكومتى اميرمؤمنان (ع) و سياست عدالت گسترى وى را سر لوحه كار خويش قرار داد.
     "معاوية بن ابى سفيان" كه در ايّام خلافت اميرمؤمنان (ع)، از حكومت مركزى سرپيچى و اقدام به ايجاد حكومت مستقل و خودخوانده در شام نمود و به برخى از مناطق اطراف، از جمله مصر، چنگ انداخته بود، از آغاز حكومت امام حسن(ع) اقدام به دشمنى و فتنه انگيزى نمود و با ارسال جاسوسان و نفوذ در ميان بزرگان قبيله‏ها و طايفه‏ها و تطميع آنان، زمينه نبرد ديگرى را فراهم ساخت.
      از سوى ديگر، نفاق و خيانت برخى از سران سپاه امام حسن (ع) و پيوستن آنان به سپاه معاويه و ناخرسندى مردم به ادامه جنگ و خون ريزى، دشمن را جسورتر كرده و وى را به تهاجم همه جانبه نظامى وادار نمود. امام حسن مجتبى (ع) كه به سامان دهى حكومت و امور معيشتى مردم و برقرارى قسط و عدل در جامعه اسلامى پرداخته بود، با دشمنى‏ها و تهاجم سراسرى سپاه شام روبرو شد. آن حضرت نيز در مقام دفاع برخاست و در ميان مردم اعلان بسيج عمومى نمود و رزمندگان كوفه و ساير شهرها را براى دفع تهاجم دشمن فراخواند.
     هنگامى كه دو سپاه در برابر يكديگر قرار گرفتند و درگيرى‏هاى پراكنده‏اى ميان آنان به وقوع پيوست، برخى از سران سپاه امام حسن مجتبى (ع) ، از جمله "عبيدالله بن عباس" كه فرماندهى كل را بر عهده داشت، به سپاه معاويه پيوست و از اين راه، توان روحى و فيزيكى سپاه امام حسن (ع) را كاهش دادند. نفوذى‏هاى معاويه، در ميان سپاهيان امام حسن (ع) و در ميان عامه مردم شهرها، اقدام به شايعه پراكنى و گمانه زنى‏هاى خلاف واقع كردند و به تدريج جامعه اسلامى و رزمندگان را از داخل، دچار ترديد و تزلزل نمودند. به طورى كه برخى از سپاهيان، شبانه از اردوگاه‏ها و پادگان‏ها گريخته و صحنه نبرد را ترك مى‏كردند و برخى از فريب خوردگان "خوارج" در شهرهاى پشت جبهه اقدام به آشوب مى‏كردند و حتى در "ساباط مداين"، به خيمه گاه امام حسن (ع) هجوم آورده و اقدام به غارت و بى‏نظمى نمودند و در يك رويدادى، امام حسن مجتبى (ع) را ترور كرده و وى را به شدت زخمى نمودند.
     ريش سفيدان و صاحب نفوذان عراق و حجاز و برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (ع) ، مخفيانه نامه هايى به معاويه داده و اظهار اطاعت و پيروى مى‏نمودند و حتى نوشتند كه حاضرند امام حسن (ع) را تسليم وى كرده و يا او را به قتل رسانند.
     امام حسن مجتبى (ع) كه از تمامى نفاق‏ها و خيانت‏هاى سپاه خويش خبردار بود، با گردآورى آنان و ايراد خطبه و روشن نمودن اذهان آنان از دسيسه‏هاى دشمن، تلاش وافر نمود كه روحيه مردانگى و رزم آورى را در آنان، بار ديگر زنده كرده و توطئه‏هاى دشمن را نقش بر آب كند. ولى رسوخ شرم آور نفاق و خيانت، سپاه آن حضرت را از كارايى لازم انداخته و توازن نظامى را به كلى دگرگون كرده بود و سرانجام، امام حسن (ع) را وادار به پذيرش صلح ناخواسته كرد و آن حضرت، بناچار در 25 ربيع الاول و به قولى در نيمه جمادى الاولى سال 41 قمرى بر اساس شرايطى، خلافت را به معاوية بن ابى سفيان وا گذاشت و خود از آن كناره گرفت.
     بدين سان، درگيرى و جنگ ميان سپاهيان شام و سپاهيان عراق پايان يافت و آن سال را "عام الجماعة" ناميدند. متن صلح نامه‏اى كه به امضاى طرفين و گواهان از دو سپاه رسيد، از اين قرار است: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم. هذا ما صالح عليه الحسن بن على بن أبى طالب، معاوية بن أبى سفيان، صالحه على أن يسلم اليه ولاية المسلمين، على أن يعمل فيهم بكتاب اللّه و سنّة رسول اللّه و سيرة الخلفاءِ الراشدين المهتدين، و ليس لمعاوية بن أبى سفيان ان يعهد الى أحد من بعده عهداً، بل يكون الأمر من بعده شورى بين المسلمين، على أن النّاس آمنون حيث كانوا من أرض اللّه تعالى فى شامهم و يمنهم و عراقهم و حجازهم، و على أنّ اصحاب على و شيعته آمنون على أنفسهم و أموالهم و نسائهم و اولادهم حيث كانوا، و على معاوية بن ابى سفيان بذلك عهد اللّه و ميثاقه، و على أن لا يبغى للحسن بن على و لأخيه الحسين غائلة و لا لأحد من اهل بيت رسول اللّه صلىّ اللّه عليه و آله غائلة سوء سرّاً أو جهراً، و لا يخيف احداً منهم فى افق من الآفاق.
     گفتنى است كه درباره بندهاى صلح نامه، اتفاق چندانى ميان مورخان و سيره نويسان نيست و برخى از آنان، موارد ذيل را نيز اضافه نمودند:
     1. حسن بن علي(ع) و برادرش حسين(ع) ، هيچ گاه معاويه را اميرمؤمنان خطاب نكنند. اين شرط به وضوح بيان مى‏كند كه صلح امام حسن (ع) ، نوعى سكوت در حال ناچارى و كناره‏گيرى مصلحت‏آميز از حكومت بود، نه اين كه معاوية بن ابى سفيان، سزاوار خلافت و حكومت بوده است.
     2. معاويه و اصحابش، هيچ گاه علي (ع) را در نماز و غير نماز سبّ و لعن نكرده و از او، جز به نيكى ياد نكنند.
     3. پس از معاويه، ولايت مسلمانان با حسن بن علي (ع) باشد و اگر او زنده نباشد، با برادرش حسين بن علي (ع) خواهد بود.
     4. بيت المال كوفه در اختيار امام حسن (ع) باشد.
     5. خراج دو منطقه فارس، يعنى بسا (فسا) و دارابجرد در اختيار امام حسن (ع) باشد.
     6. معاويه در هر سال مبلغ يك ميليون (و يا صد هزار) درهم به صورت مقرّرى در اختيار امام حسن (ع) قرار دهد.
      يادآورى اين نكته ضرورى است كه مسائل مادى‏اى كه از سوى امام حسن (ع) در صلح نامه مطرح شده است، به منظور تأمين معاش خانواده‏هاى بى‏سرپرستى بود كه در جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان ،كسان خود را از دست داده بودند.  امام حسن مجتبى (ع)، انسانى كامل و پيشوايى مهربان و عدالت گستر بود كه براى از ميان بردن اختلاف و تفرقه مسلمانان و جلوگيرى از خون ريزى آنان و نجات شيعيان و ياران پدرش امير مؤمنان (ع) از شرارت‏ها و كينه توزى‏هاى معاويه و عوامل مزدور وى، صلح با معاويه را پذيرفت و آن را با شرايطى سنگين بر معاويه تحكيم نمود.
     "ابن حجر عسقلانى" كه از دانشمندان شافعى مذهب اهل سنت است، درباره شخصيت و حكومت امام حسن (ع) گفت: هو آخر خلفاء الراشدين بنصّ جده (ص)، ولى الخلافة بعد قتل ابيه بمبايعة اهل الكوفة، فاقام بها ستة أشهر و أيّاماً، خليفة حقّ و امام عدل و صدق تحقيقاً؛ او، به نص و تصريح سخن جدش ( حضرت محمد (ص) )، آخرين خليفه از خلفاى راشدين است كه پس از كشته شدن پدرش ( اميرمؤمنان (ع) ) عهده‏دار خلافت گرديد و مردم كوفه با او بيعت نمودند. وى به مدت شش ماه و چند روز زمام خلافت را به دست گرفت. او به حقيقت، خليفه‏اى حق و امامى عادل و راست گو بود.
     به هر روى، پس از استيلاى معاويه بر كوفه و ساير سرزمين‏هاى اسلامى، امام حسن (ع) على رغم اصرار برخى از شيعيان و بزرگان كوفه مبنى بر باقى ماندن در اين شهر، تصميم به بازگشت به مدينة الرسول (ص) گرفت و به همراه خانواده خود و خاندان پدر ارجمندش (كه پس از جنگ جمل به كوفه مهاجرت كرده بودند) رهسپار مدينه شد و به وطن اصلى خويش روى آورد.
     در اين سفر،مردم كوفه بدرقه‏اى نيكو و اهالى مدينه، استقبال شايانى از آن حضرت و خاندان اميرمؤمنان (ع) به عمل آوردند. امام حسن (ع) بنا به وظيفه انسانى و ايمانى خويش، تا آخر عمر شريفش به پيمان صلح پاى بند ماند و از آن تخطى نكرد، ولى معاويه با ترفندهاى گوناگون، بارها آن را نقض و خباثت باطنى خويش را بر همگان آشكار كرد.
     
  • به سلطنت رسيدن يزيد لعنة الله عليه
    در سال 55 هجرى قمرى معاويه براى پسرش بيعت گرفت و نامه اى به حاكم مدينه مروان بن حكم نوشت كه از اهل مدينه بيعت بگيرد. مروان در مدينه خطبه اى خواند و ولايت عهدى يزيد را تبليغ كرد و در سال 60 هجرى قمرى پس از مرگ معاويه يزيد به سلطنت رسيد.
     
  • وفات سيد مرتضى علم الهدى (رحمه الله)
    سيّدالعلماء ابوالقاسم الشريف على بن الحسين بن موسى الابرش بن محمد الاعرج بن موسى ابو سبحه بن ابراهيم مرتضى بن الامام موسى الكاظم (عليه السلام) ملقّب به سيّد مرتضى علم الهدى در سال 355 هجرى قمرى متولّد شد و در 25 ربيع الاوّل سال 436 هجرى قمرى در سنّ 81 سالگى وفات نمود و در نزديكي مضجع شريف جدّش امام موسي بن جعفر عليهما السلام دفن گرديد. قابل ذكر است اين بزرگوار برادر سيّد رضىّ صاحب نهج البلاغه است. از ايشان كتابهاى زيادى به جا مانده كه از آن جمله مى توان: الشافى فى الامامة، تنزيه الانبياء، الذريعة فى اصول الشريعه، الرسالة الباهره فى العترة الطاهرة، المسائل الناصريّه، المسائل التبانيات... را نام برد.
     
  • درگذشت شيخ احمد خطي قطيفي عالم، اديب و شاعر در سال 1306 هجري قمري
    شيخ احمد خطي قطيفي عالم، اديب و شاعر بزرگ استان قطيف حجاز در سال 1306 هجري قمري در زادگاهش قطيف بدرود حيات گفت. او در ميان مردم و حكام نفوذ و احترام بسيار داشت. اما دشمنانش موجبات تبعيد او را فراهم آوردند و شيخ قطيفي از طريق بندر بوشهر به ايران آمد. از اين شاعر اديب اشعار نغزي در مناقب ائمه اطهار (ع) و دشمنان آل محمد (ص) باقي است كه از آن ميان اشعار هفتگانه علوي از شهرتي بسيار برخوردار است. شاعر در اين اشعار خود ابتدا به واقعه بدر، احد و سپس احزاب اشاره كرده است.
     

تاریخ شمسی

  • درگذشت استاد شاه ميرزا مرادي از استادان موسيقي محلي در سال1376هجري شمسي
    استاد شاه ميرزا مرادي هنرمند ارزنده و صاحب نام و ازاستادان موسيقي محلي ايران در سال1376هجري شمسي درگذشت. او درسال1304هجري شمسي درروستاي باباخاني دورود ازتوابع استان لرستان بدنيا آمد. از10سالگي به موسيقي گرايش يافت و ازهمان زمان ابتدا با انداختن تنبك آغازكرد و سپس در15سالگي سُرنا نوازي را شروع كرد و ازآن پس سُرنا ساز اصلي او شد. شاه ميرزا مرادي برظرايف و دقايق موسيقي لري به خوبي تسلط داشت و درسُرنا نوازي به شيوه اي گسترده از بداهه نوازي بهره مي گرفت. استاد شاه ميرزاي مرادي علاوه بر جشنواره هاي داخلي موسيقي درايران دربسياري ازجشنواره هاي بين المللي موسيقي شركت جست و در هريك افزون بر كسب جوايز متعدد نشانهاي افتخار هم دريافت كرد. او درسال 1372هجري شمسي در جشنواره سازهاي سازهاي دو زبانه كه هرسه سال يكبار دراروپا برگزار مي شود شركت كرد و هيئت داوران از ميان 150نفر شركت كننده برجسته دنيا، استاد شاه ميرزا مرادي را به عنوان بهترين نوازنده سازهاي بادي دنيا برگزيدند.

تاریخ ميلادی

  • _
    برقراري نخستين ارتباط بشر با سياره زهره در سال1962ميلادي نخستين ارتباط بشر با سياره زهره در سال1962ميلادي  برقرارشد. عامل اين ارتباط سفينه فضايي مريزدو بود كه از روز 27اوت همان سال به فضا پرتاب شده بود. اين سفينه پس از 17روز از فاصله يك ميليون كيلومتري زمين از سياره زهره با زمين ارتباط راديويي برقراركرد.  
  • برقراري خستين ارتباط بشر با سياره زهره در سال1962ميلادي
    نخستين ارتباط بشر با سياره زهره در سال1962ميلادي  برقرارشد. عامل اين ارتباط سفينه فضايي مريزدو بود كه از روز 27اوت همان سال به فضا پرتاب شده بود. اين سفينه پس از17روز از فاصله يك ميليون كيلومتري زمين از سياره زهره با زمين ارتباط راديويي برقراركرد.